فرهنگ و ادبیات عامه

فرهنگ و ادبیات عامه

بررسی بیش‌متنی روایت عامیانۀ داستان‌های «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار» (براساس روایت روستای زردان)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند
2 : دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی،دانشگاه بیرجند، بیرجند،ایران
10.48311/cfl.2026.121131.82909
چکیده
شاهنامه فردوسی به‌مثابۀ متنی برخاسته از سنت شفاهی ایران باستان، ارتباط تنگاتنگی با سنت شفاهی پس از خود برقرار کرده و علاوه بر نخبگان جامعۀ ایرانی، توجه عوام را نیز به خود جلب کرده است. مردم روستای زردان خراسان جنوبی از جمله کسانی هستند که داستان‌های شاهنامه را با دخل و تصرف‌هایی، سینه به سینه نقل نموده‌اند. در این میان، دو داستان «رستم و سهراب» و « رستم و اسفندیار» که از داستان‌های مشهور و تراژیک شاهنامه محسوب می‌شود، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با بهره‌گیری از نظریه بیش‌متنیت ژنت به بررسی و مقایسۀ روایت مردم زردان (بیش‌متن) با روایت شاهنامه (پیش‌متن) از دو داستان «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار» پرداخته شود و تراگونگی‌های روایت دوم فرادید آورده شود و به برخی از علل این تراگونگی‌ها نیز اشاره شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد مردم زردان با استفاده از سه جایگشتِ تقلیل، افزایش و جابه‌جایی در روایت‌ شاهنامه، نه درصدد تقلید از شاهنامه، بلکه درصدد خلق روایتی تازه و دیگرگون از این دو داستان بوده‌اند که با تمایلات و عواطف ایشان سازگاری بیشتری داشته باشد. هدف از این تراگونگی‌ها در روایت مردم زردان، ساختن سرنوشتی طبیعی و غیرتراژیک برای قهرمانان و به‌ویژه قهرمان اصلی داستان (رستم) و نیز پاک کردن اتهام «پسرکشی» از ساحت او بوده است. یکی دیگر از ویژگی‌های روایت مردم زردان از این دو داستان، تداخل با یکدیگر است؛ به شکلی که عناصری از داستان «رستم و سهراب» داخل داستان «رستم و اسفندیار» شده است.
کلیدواژه‌ها
موضوعات


مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 24 مرداد 1405