<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فرهنگ و ادبیات عامه</title>
    <link>https://cfl.modares.ac.ir/</link>
    <description>فرهنگ و ادبیات عامه</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقش اسطوره و روایات قدسی در برساخت  هویت جمعی ایلات لرستان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29341.html</link>
      <description>مقالۀ حاضر، در پی بررسی و تحلیل افسانه‌ای محلی در ایل پاپی (لرستان)، به‌نام افسانۀ شول‌گد و رابطه و تأثیر آن بر زیست سیاسی این ایل است. گَد در بین پاپی‌ها، به معنای بز بی‌شاخ بوده و شول‌گد روایت بزی افسانه‌ای است از مریدان گیمد (شاهزاده احمد)، امام‌زادۀ مقدس ایل پاپی که به‌وسیلۀ دشمنان او کشته می‌شود. مردم ایل پاپی، طایفۀ هیودی (از ایل بختیاری) و برخی طوایف دیگر با ارجاع به این افسانه از ذبح بزِ گد پرهیز می‌کنند و خوردن آن را امری حرام می‌دانند. آن‌ها همچنین براساس این افسانه بر این باورند که نیش عقرب هرگز بر آن‌ها کارگشا نبوده و اگر کسی بر اثر گزش عقرب کشته شود، قطعاً دارای تباری غیر از تبار اصیل این طوایف است. مقالۀ حاضر ضمن تحلیل این روایت اسطور‌ه‌ای با کاربست روش قوم‌نگاری، به عبارتی ترکیبی داده‌های حاصل از مصاحبه‌های عمیق، مشاهدۀ مشارکتی و تحلیل منابع تاریخی، در پی پاسخ‌گویی به این سؤال است که چرا و چگونه این طوایف و ایلات دست به برساخت چنین روایتی می‌زنند و چنین روایاتی چه کارکردهایی در زیست ایلیاتی این مردمان داشته است؟ نتایج این بررسی نشان می&amp;amp;lrm;دهد که ایلات و طوایف مختلف مناطق لرستان و بختیاری با تمسک به چنین افسانه&amp;amp;lrm;هایی، با تمایز گذاردن بین خود و دیگری و برساختن هویتی قدسی/عرفی، هم‌بستگی و انسجام دورنی خود را تقویت می‌کنند تا ساختار ایلی آن‌ها دچار اضمحلال و فروپاشی &amp;amp;lrm;نشود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی ایدئولوژی جنسیتی در لایه های سبکی، زبانی و بلاغی در منتخبی از قصه های محلی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29342.html</link>
      <description>قصه‌های محلی به‌مثابۀ بخشی از میراث ادبی و فرهنگی ایران، واجد لایه‌های پیچیدۀ معنایی و سبکی‌ هستند که یکی از مهم‌ترین ابعاد آن‌ها بازنمایی ایدئولوژی جنسیتی است. در این روایت‌ها، نقش‌ها و موقعیت‌های زنان و مردان در چارچوب هنجارهای فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرد و انتظارات جنسیتی جامعه را بازتاب می‌دهد. زنان اغلب در قالب دوگانگی‌های نمادین چون &amp;amp;laquo;زن خوب/ بد&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;زن زیبا/ مظلوم&amp;amp;raquo; بازنمایی می‌شوند؛ دوگانگی‌هایی که ارزش‌ها و قواعد اجتماعی مرتبط با رفتار، اخلاق و مسئولیت‌های جنسیتی را تثبیت می‌کنند. در مقابل، مردان عمدتاً در مقام قهرمان، ناجی یا عامل پیشبرد روایت ظاهر می‌شوند و تجسم جایگاه قدرت و مسئولیت اجتماعی به‌شمار می‌آیند. از منظر سبکی و ساختاری، این ایدئولوژی در لایه‌هایی چون شخصیت‌پردازی، طرح داستان، انتخاب واژگان، نحوۀ جمله‌بندی، ترتیب رخدادها و فضاسازی انعکاس می‌یابد. توصیف‌های تمثیلی و استعاری از زنان، تأکید بر زیبایی، پاکی یا آسیب‌پذیری آنان و برجسته‌سازی کنش‌های مردانه، ابزارهایی برای انتقال و درونی‌سازی هنجارهای جنسیتی محسوب می‌شوند. در این پژوهش دو قصۀ محلی به‌عنوان نمایندۀ دو بافت فرهنگی متمایز انتخاب شدند تا امکان تحلیل تطبیقی نقش‌ها و کنش‌های جنسیتی فراهم شود. این پژوهش با رویکرد تطبیقی و میان‌رشته‌ای، با تلفیق نظریۀ بازنمایی، نشانه‌شناسی روایت و تحلیل گفتمان انتقادی، به واکاوی چندلایه‌ای ساختار و سبک این قصه‌ها می‌پردازد. تحلیل این لایه‌ها نشان می‌دهد که قصه‌های محلی نه‌تنها حامل ارزش‌های زیبایی‌شناختی‌اند، بلکه بستری برای بازتولید و نقد ساختارهای قدرت و ایدئولوژی‌های جنسیتی در فرهنگ و ادبیات محلی ایران نیز فراهم می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از داغ کردن تا پلاسیبو (واکاوی تطبیقی کارکردهای درمانی باورهای عامیانه در داستان شما که غریبه نیستید هوشنگ مرادی کرمانی از منظر پزشکی نو ین)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29347.html</link>
      <description>باورهای مردم هر جامعه معمولاً به جهان‌بینی، منظومة فکری، مکتب‌ها و نظریه‌های علمی و مذهب مربوط می‌شوند و تعیین‌کنندة نوع رفتار و کردار آن‌ها هستند. بسیاری از پژوهشگران با تأمل و توجه در این باورها و ثبت آن‌ها به نتایج درخشانی دست یافتند که حاصل کار آنان دستیابی به لایه‌های فکری، تاریخی و حتی پزشکی آن جامعه بود. تحقیق در باورهای مردم که بخشی از ادبیات فولکلوریک است، پاسخی به کنجکاوی انسان دربارة پیدایش جهان هستی و تاریخ بشریت است. این پژوهش به بررسی تطبیقی باورها و روش‌های درمانی عامیانه در داستان شما که غریبه نیستید اثر هوشنگ مرادی کرمانی از دیدگاه پزشکی نوین می‌پردازد. هدف اصلی، نقد یا رد این باورها به‌عنوان خرافات نیست؛ بلکه واکاوی کارکردهای روان‌شناختی، اجتماعی و فرهنگی آن‌ها در بافت خود است. با استفاده از چارچوب‌های انسان‌شناسی پزشکی، روان‌شناسی سلامت و مطالعات اثر پلاسیبو، این پژوهش استدلال می‌کند که آیین‌هایی مانند داغ کردن، استفاده از تعویذ، اسپند دود کردن و درمان‌های نمادین، در غیاب دسترسی به سیستم پزشکی نوین، نقش مکانیسم‌های مقابله‌ای را ایفا می‌کرده‌اند که از طریق کاهش اضطراب، ایجاد احساس کنترل و فعال‌سازی اثر پلاسیبو، به مدیریت بیماری و رنج کمک می‌کردند. نتایج نشان می‌دهد که این باورها، در کنار خطرات بالقوه‌شان، سیستمی از معناداری و مراقبت را ارائه می‌دادند که پزشکی مدرن می‌تواند با درک عمیق‌تر ابعاد روانی ـ اجتماعی بیماری، از آن بهره ببرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقیضه‌پردازی سفر قهرمان در قصه‌های کچل:  بازخوانی ساختار آزمون سه‌گانی در روایت‌های عامه</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29348.html</link>
      <description>تیپ &amp;amp;laquo;کچل&amp;amp;raquo; در ادبیات شفاهی عامۀ ایران، شخصیتی چندوجهی و نمادین است که با ویژگی‌هایی چون ساده‌دلی، زیرکی و خویشکاری‌های کمیک شناخته می‌شود.  هدف این پژوهش، واکاوی ریخت‌شناختی و مضمونی یازده قصۀ منتخب از دو منبع &amp;amp;laquo;افسانه‌های مردم ایران&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;قصه‌های استان مرکزی&amp;amp;raquo; است تا چگونگی بازنمایی این شخصیت در تقابل با الگوهای کلاسیک بررسی شود. این مطالعه با روش کیفی ـ تبیینی و به شیوۀ کتابخانه‌ای انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قصه‌های کچل نوعی &amp;amp;laquo;نقیضه‌پردازی&amp;amp;raquo; از کهن‌الگوی سفر قهرمان جوزف کمبل محسوب می‌شوند؛ به‌طوری که کچل برخلاف قهرمان اسطوره‌ای، مراحل تشرف را در بستری طنزآلود و برای رفع نیازهای مادی سپری می‌کند. در این روایت‌ها، کچل با تکیه بر یاوران جادویی، گذار از نادانی به دانایی و بلوغ را تجربه می‌کند و بر ساختار قدرت (پادشاه و وزیر) که نالایق تصویر شده‌اند، پیروز می‌شود. نتایج نشان می‌دهد که این قصه‌ها ضمن نادیده گرفتن نقش زنان در انتخاب همسر، با استفاده از عناصر فانتزی، ابزاری کارآمد برای نقد اجتماعی و بازخوانی واقعیت‌های جامعه توسط طبقات فرودست فراهم آورده‌اند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل قصة عامیانة تیغ زنگ‌زده  از منظر روان‌شناسی تحلیلی یونگ</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28161.html</link>
      <description>قصه‌های عامیانه همواره گنجینه‌ای ارزشمند برای شناخت میراث فرهنگی و اجتماعی ملت‌ها و آینه‌ای از جامعه و روزگار گذشته به شمار می‌روند. این قصه‌ها، افزون بر ارائۀ اطلاعات ارزشمند مردم‌شناختی، ظرفیت بالایی برای تحلیل و تفسیر براساس رویکردها و نظریه‌های نقد ادبی دارند. یکی از رویکردهای مناسب برای تحلیل قصه‌های عامیانه، نظریه‌های روان‌شناختی، به‌ویژه روان‌شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ است. در پژوهش حاضر، قصۀ عامیانۀ تیغ زنگ‌زده از مجموعه قصه‌های عامیانۀ آذربایجان، با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و با هدف شناسایی و تحلیل کهن‌الگوها و نمادهای موجود در آن انتخاب شده است. سپس این قصه با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایۀ مبانی نظری روان‌شناسی تحلیلی یونگ بررسی شد و عناصر نمادین و کهن‌الگوهای بازتاب‌یافته در آن شناسایی و تحلیل شدند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قصه‌های عامیانۀ آذربایجان دربردارندۀ نمادها و الگوهای روانی همسو با کهن‌الگوهای یونگی هستند؛ کهن‌الگوهایی همچون قهرمان، پیر خردمند، مادر دهشتناک، سایه و آنیما در این قصه نمود یافته‌اند. همچنین، عناصری مانند قلعه، صندوق، تیغ زنگ‌زده، خنجر و عدد چهل، کارکردی نمادین دارند و هر یک مفاهیم عمیق روان‌شناختی را بازنمایی می‌کنند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که قصه‌های عامیانه، به‌ویژه قصه‌های آذربایجان، ظرفیت قابل‌توجهی برای تحلیل و نقد از منظر روان‌شناسی تحلیلی یونگ دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد کهن‌الگویی قصة آذربایجانی &amp;laquo;ناردان خاتون&amp;raquo; بر مبنای نظریات یونگ و کمپبل</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29349.html</link>
      <description>قصه‌ها جزئی ارزشمند از میراث فرهنگی هر قوم به‌شمار می‌روند. این افسانه‌ها و قصه‌های شفاهی در طول تاریخ جزئی از ادبیات مکتوب شده‌اند. درون‌مایۀ قصه‌ها تقابل خوبی و بدی است. قهرمانان داستان با شخصیت‌های شریر در نبردند. در این قصه‌ها همچون رؤیاها کهن‌الگو‌ها بهتر نمود می‌یابند. داستان &amp;amp;laquo;ناردان خاتون&amp;amp;raquo; یکی از قصه‌های آذربایجان است که کهن‌الگوهای آن بر مبنای نظریات یونگ و &amp;amp;laquo;اسطورۀ یگانه&amp;amp;raquo;ی کمپبل قابل بررسی است. در این قصه که مانند دیگر قصه‌های عامیانه روایتگر نبرد خیر و شر است، قهرمان سفر اسطوره‌ای، دختری است که در جست‌وجوی برادران خویش بر می‌آید و در پایان سفر به همراه برکت نهایی که در سیمای برادران تجلی می‌کند، به خانۀ خود باز می‌گردد. این مقاله به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی، قصه را بر مبنای کهن‌الگوهای یونگ و &amp;amp;laquo;اسطورۀ یگانۀ&amp;amp;raquo; کمپیل تحلیل می‌کند تا پیوند اسطوره و زندگی را در دنیای قصه‌ها نشان دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسیِ ساخت، معنی و ریشۀ ده واژۀ کاشانی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29350.html</link>
      <description>زبانِ امروزینۀ کاشان و پیرامون، زبانِ فارسیِ معیارِ کشور است و زبانِ بومیِ پیشینِ آن دیرگاهی است که از میان رفته و جز در برخی آبادی‌های پیرامون چون آران، ابوزیدآباد و ... گویشوری ندارد.  این زبان یا گویشِ بومی با گذر زمان و بر اثر دگرگونی‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، از میان رفته و تنها واژه‌هایی پراکنده از آن در گفتار روزمره و به‌ویژه در زبان پیرانیان کاشان باقی مانده است. این گفتار پس از درآمدی دربارۀ گویشِ بومیِ فراموش‌‌شدۀ کاشان، با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی به بررسی نمونه‌هایی از واژه‌های کوچه‌ای و عامیانۀ کاشان پرداخته و واژه‌هایی چون تلفه، خونه‌خا، دنابه، کاره، هادر، هندتمو، هووق و... را از جنبه‌های ریشه‌شناسی، ساختاری و معنایی بررسیده و کوشیده است تا منشأ و جایگاه آن‌ها در نظام زبان بومی کاشان مشخص شود. برآیندِ این پژوهش بازنمودنِ این نکته است که واژه‌هایِ کوچه‌ای و عامیانه، وارونۀ پندارِ بسیاری، واژه‌هایی ریشه‌دار و درست و استوارند و یادگارانی از فرهنگ و زبانِ پیشین و دیرینِ ما، و از همین‌روی پاس‌داشتنی، و گردآوری و مستندسازی آن‌ها می‌تواند به حفظ بخشی از میراث زبانی و هویتی منطقه یاری رساند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و تحلیل انتقادی فلسفۀ تمثیلی هستی‌شناسی آیین اهل حق</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28627.html</link>
      <description>آیین اهل‌ حق (کاکه‌ای ـ یارسان) یک جریان‌ فکری ـ مذهبی وابسته به اسلام است. بزرگان این آیین، با فلسفۀ تمثیلی به تفسیر هستی پرداخته‌اند. این فلسفه، براساس مبانی سه‌گانۀ این آیین شکل گرفته‌ و با رویکردی رمزی و پیچیده که خاص ادبیات آیین یارسان دانسته می‌شود، پردازش شده‌ است. عدم شناخت این فلسفه مانعی جدی فرا روی پژوهشگرانی است که در صدد مطالعه و کشف هویت این آیین هستند. تبیین و تحلیل این رویکرد، پژوهشگران را در شناخت هستی‌شناسی و جهان‌بینی آیین اهل ‌حق یاری می‌کند. این مقاله درپی پاسخ به این پرسش است که &amp;amp;laquo;فلسفۀ تمثیلی هستی‌شناسی در آیین اهل ‌حق چیست و چگونه تبیین می‌شود؟&amp;amp;raquo;. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مقامات آیینی با تکیه بر اصل تجلی خداوند، از رویکردی تمثیلی، نمادین و اسطوره‌ای برای درک مفاهیم هستی‌شناسانه بهره‌ گرفته‌اند. پژوهش حاضر با روشی توصیفی ـ تحلیلی، تطبیقی و در مواردی انتقادی، به شیوۀ کتابخانه‌ای (با استفاده از متون خطی اصلی آیین) و میدانی، به تبیین و تحلیل فلسفۀ تمثیلی هستی‌‌شناسی ارائه‌شده توسط سلطان اسحاق و یارانش می‌‌پردازد. بررسی بسترهای شکل‌گیری این اندیشه و بازتاب آن در عصر پردیور و دوران معاصر از دیگر اهداف این مقاله است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی سبک‌های فرزندپروری در قصه‌های عامۀ رایج در فرهنگ بختیاری با تأکید بر نظریه بامریند</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28631.html</link>
      <description>بامریند، براساس میزان پاسخ‌دهی و کنترل‌گری والدین، به بررسی سبک‌های فرزندپروی والدین پرداختند که از نظر وی، سبک مقتدرانه، کارآمدترین شیوۀ فرزندپروری است. در این پژوهش نیز هدف، تحلیل سبک‌های فرزندپروری در بیست و هشت قصۀ عامۀ رایج در فرهنگ بختیاری، براساس نظریۀ بامریند و برمبنای تکنیک تحلیل محتواست. یافته‌های پژوهش، نشان می‌دهد در این قصه‌ها، سبک فرزندپروری، بیشتر شبیه به سبک فرزندپروی مقتدرانه است و چون آثار تربیتی این سبک، مانند مسؤولیت‌پذیری، استقلال، فرمان‌بری و داشتن اعتماد به نفس، با ارزش‌های حاکم بر ساختار ایل، مثل کنترل کردن، در عین داشتن همبستگی و روابط گرم، همخوانی دارد، بازنمایی آن نیز مثبت بوده است. در مقابل، بازنمایی سبک‌های فرزندپروری مستبدانه، سهل‌گیرانه و غافلانه منفی بوده‌است؛ زیرا آثار تربیتی آن‌ها، با ارزش‌هایی چون همبستگی، نقش فعّال والدین در شکل‌دادن به شخصیت کودکان و کنترل بالا سازگار نیستند و با ایجاد احساس ناامنی، اضطراب، بی‌مسؤولیتی و خودمحوری، انسجام ایلی را تضعیف می‌کنند. از نظر سنخ‌شناسیِ سبک فرزندپروری والدین، سبک مادر، بیشتر مقتدرانه و مادرخوانده، بیشتر مستبدانه و غافلانه بوده که هدف از نسبت دادن این سبک‌های فرزندپروری، همراه آثار منفی آن‌ها به مادرخوانده، نقد موضوع چندهمسری است. چون در فرهنگ‌های سنتی، پدر در امور فرزندپروری دخالت چندانی ندارد، سبک‌ غافلانه بیشتر به وی نسبت داده شده است. از نظر تأثیر جنسیت بر سبک فرزندپروری، باید گفت سبک فرزندپروی مقتدرانه، بیشتر برای پسر و سبک فرزندپروری مستبدانه، بیشتر برای دختر استفاده شده است که این امر، نشان می-دهد در فرهنگ بختیاری، پسر نیاز به پرورش مستقلانه‌‌تر و دختر نیاز به کنترل سخت‌گیرانه‌تری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی، ترجمه و نقد کتاب &amp;laquo; قواعد فولکلور&amp;raquo; اثر لین.اس. مک نیل</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28632.html</link>
      <description>کتاب قواعد فولکلور:درآمدی خواندنی، مختصر و کاربردی بر مطالعات دانشگاهی فولکلور اثر&amp;amp;laquo;لین.اس.مک‌نیل&amp;amp;raquo; استادیار دانشگاه ایالت یوتا، ایالات متحدۀ آمریکا، همان‌گونه که از عنوان آن برمی‌آید، اثری است که به‌صورت منسجم و مختصر، دربارۀ کلیات، مفاهیم، عناصر بنیادین و شیوه‌های تحلیل فولکلور به مثابۀ یک رشتۀ دانشگاهی بحث می‌کند. وی ذیل پنج فصل، که هر یک بخشی از این ساحت علمی را پوشش می‌دهند، به بررسی و توصیف انتقادی بنیان‌های این حیطۀ مطالعاتی می‌پردازد. ترجمۀ پیش‌رو، کوششی است برای برگردانی دقیق و علمی مطالب اثر مذکور بلکه جامعۀ دانشگاهی ایران بتوانند از مواد آن بهره‌مند شده، به مدد آن به گردآوری و مهم‌تر از آن، به &amp;amp;laquo;تحلیل&amp;amp;raquo; فولکلور ایرانی بپردازند؛ جنبه‌ای از مطالعات عامه که تا پیش از این، توسط بسیاری از متقدمان و پیشگامان ما، مغفول مانده است؛ بر همین اساس، اهمیت و ضرروت ترجمۀ چنین اثری، نه تنها در گسترش حیطۀ نوپای &amp;amp;laquo;فرهنگ و ادبیات عامه&amp;amp;raquo;، بلکه در ارائۀ ابزارها و نظام‌های تحلیلی در بررسی &amp;amp;laquo;پدیده‌های فولکلوری&amp;amp;raquo; است؛ مهمی که در بخش &amp;amp;laquo;نقد و بررسی&amp;amp;raquo; به تفصیل توضیح داده شده است. هرکجا که برگردانی مستقیم، برای مخاطبان فارسی-زبان، ابهام‌آفرین بوده است، مترجم کوشیده است با ذکر توضیحاتی ذیل پی‌نوشت‌های ارجاعی یا توضیحی در پایان هر فصل و پیوست شواهدی از فرهنگ بومی ایران_ زمین، به درک و فهم مطالب یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طنز در قصه‌های گدولی در منطقه کوهمره سرخی بر اساس بسط مدل تحلیلی نظریة عمومی طنز زبانی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28633.html</link>
      <description>این مقاله به طنز در داستان‌های گدولی در منطقة کوهمره سرخی می‌پردازد. روش این پژوهش کتابخانه‌ای و با رویکرد تحلیل محتوا بر اساس نظریة مدل تحلیلی نظریة عمومی طنز زبانی است. طنزهای قصه‌ها درخور توجه هستند به دلیل اینکه بعد زبانی زیادی ندارند و در قالب نظریات زبانی طنز مانند نظریة فریم معنایی طنز قابل تحلیل نیستند. طنزهای منطقه را می‌توان در قالب نظریه عمومی طنز زبانی به دلیل لحاظ کردن موضوعات فرهنگی بررسی کرد؛ ولی لازم است نظریه بسط و گسترش پیدا کند و زرنگی را به عنوان محوری‌ترین موضوع طنز ساز در تحلیل‌ها وارد کند. یافته‌های پژوهش نقش عوامل فرهنگی در طنز را برجسته می‌کند؛ هم‌چنین بی‌ادبی را به عنوان عامل طنز ساز معرفی می‌کند. نقش عوامل فرهنگی در طنز به همراه بی‌ادبی اخیرا در تحلیل‌های طنز جهانی جایگاه یافته‌اند. از آنجا که زرنگی خاص فرهنگ ایرانی است، نقش زرنگی در طنز در میان متون طنز و نظریات مرتبط با آن، می‌تواند درخور توجه باشد. علاوه بر زرنگی، موضوع دیگری که باید آن را هم نمودی از زرنگی دانست ولی روبروی آن قرار می‌گیرد، نفهمی است که عامل طنز در برخی از داستان‌ها است. عامل اصلی سوم که طنز ساز است، بی ادبی است. در طنزهای بی‌ادبی، نقش زبان در ایجاد طنز برجسته‌تر است. زرنگی و نفهمی نقش در تولید طنز برجسته است و در تحقیقات دیگر طنز در فرهنگ‌های دیگر کشورها گزارش نشده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ریشه‌شناسی آیین‌های پیشگویی لرستان مبتنی بر نظریۀ تداعی معانی دیوید هیوم</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28832.html</link>
      <description>پیشگویی به عنوان بخشی از فرهنگ عامه، نقش به‌سزایی در نظم‌بخشی به جهان‌بینی و کاهش اضطراب ناشی از آینده‌ای نامعلوم ایفا می‌کند. این پژوهش با هدف ریشه‌یابی آیین‌های پیشگویی در فرهنگ مردم لرستان به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است. پرسش‌های اصلی پژوهش بر شناسایی رابطۀ بین ذهنیات فال‌گیرنده و فال، و همچنین نقش اسطوره و دین در این آیین‌ها متمرکز بود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که پیشگویی‌های لرستان بر دو پایه اصلی استوار است: 1- روش‌های روانشناختی تداعی معانی: بخش عمده‌ای از این آیین‌ها، مانند &amp;amp;laquo;بار انداختن مرغ&amp;amp;raquo; برای آمدن مهمان یا &amp;amp;laquo;خاریدن کف دست&amp;amp;raquo; برای دریافت یا پرداخت پول، با استفاده از الگوهای تداعی شامل شباهت، تضاد، علت و معلول، مجاورت و باهم‌آیی، پدیده‌های عینی را به رویدادهای آینده پیوند می‌زنند و برای آن‌ها معنایی باورپذیر می‌آفرینند. 2- بنیان‌های اسطوره‌ای و دینی کهن: بسیاری از فال‌ها، مانند خوش‌یمن دانستن روباه و خروس و بدشگون شمردن جغد و شغال، بازمانده‌هایی از باورهای آیین زرتشت هستند که در گذر زمان و تحت تأثیر تقابل گفتمان‌های مذهبی مختلف دچار دگرگونی یا تداوم شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد روایتهای عامیانه در بیان ایدئولوژی در اشعار شاملو بر اساس خوانش انتقادی شعر &amp;laquo;پریا&amp;raquo;</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28833.html</link>
      <description>این پژوهش، با هدف تحلیل کارکرد روایت‌های عامیانه در بازنمایی ایدئولوژی و مناسبات قدرت در شعر معاصر فارسی، به بررسی شعر &amp;amp;laquo;پریا&amp;amp;raquo; سرودۀ احمد شاملو می‌پردازد. در این پژوهش، چارچوب نظری تحقیق، بر پایۀ نظریۀ تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف بنا شده است. روایت &amp;amp;laquo;پریا&amp;amp;raquo; با بهره‌گیری از ساختار قصه‌های عامیانه، تقابل نمادین میان &amp;amp;laquo;پریا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دیوها&amp;amp;raquo; را بازآفرینی می‌کند و از خلال این دوگانه، تصویری چندلایه از نسبت فرد و قدرت ارائه می‌دهد. در این شعر، عناصر فولکلوریک و لحن ساده و قصه‌گون، نه صرفاً ابزار روایت، بلکه ساز و کاری برای بازنمایی و نقد گفتمان سلطه‌اند؛ به‌گونه‌ای که ساختار اسطوره‌ای قصه، به بستری برای افشای ستم، استبداد و سازوکارهای ایدئولوژیک بدل می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شاملو با بازسازی الگوی قصۀ پریان و بهره‌گیری از ظرفیت‌های تخیل جمعی و حافظۀ فرهنگی، زبان عامیانه را به ابزاری انتقادی برای دعوت به آگاهی جمعی و اندیشۀ آزادی‌خواهانه تبدیل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تماتیک فرض‌ها و معیارهای ازدواج و روابط زناشویی در ضرب المثل‌های آذری</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28834.html</link>
      <description>امروزه با پیشرفت علوم و پیدایش نظریه‌های جدید علمی، ادبیات و آثار ادبی چهرة کاربردی به خود گرفته‌اند. بررسی قصه‌ها، افسانه‌ها، حکایات وضرب‌المثل‌های رایج یک فرهنگ، تصویری دقیق از ارزش‌ها، نگرش‌ها، اعتقادات و رفتارهای مردم آن جامعه در مواجهه با مسائل مختلف ارائه می‌دهد. در این میان ضرب‌المثل‌ها به عنوان یکی از مهمترین جنبه‌های ادبیات شفاهی، نه تنها نمایانگر ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی یک جامعه هستند، بلکه ابزاری کلیدی برای انتقال آموزه‌های اخلاقی، رفتاری و اجتماعی به نسل‌های آینده محسوب می‌شوند. ازدواج، تشکیل خانواده و رضایت زوجین، به عنوان یکی از مهم‌ترین رویدادهای زندگی، تحت تأثیر مستقیم فرهنگ و ارزش‌های حاکم بر جامعه می‌باشد. عوامل فرهنگی، چه به صورت مستقل و چه به عنوان زمینه‌ساز عوامل دیگر، نقش بسزایی در ازدواج و روابط زناشویی ایفا می‌کنند؛ پژوهش حاضر با تأکید بر اهمیت مطالعة ضرب‌المثل‌ها در جوامع سنتی، ضرب‌المثل‌های آذری با کلیدواژه‌های مرتبط با زن، مرد و ازدواج را استخراج نموده با تحلیل تماتیک، فرض‌ها و معیارهای مربوط به نقش‌های زن و شوهر در ازدواج و روابط زناشویی را مورد بررسی قرار داده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در این ضرب‌المثل‌ها، روابط زناشویی، روابطی مهم و گاه پرتعارض می‌باشد؛ که برخی از این تعارضات، تکراری، اجتناب‌ناپذیر و حتی غیرقابل حل هستند. در نمونه‌های بررسی شده، معیارهای ازدواج برای زنان، متعددتر و سخت‌گیرانه‌تر از مردان است. هر چند انتظار می‌رود که در زندگی زناشویی زن و مرد نقش‌های مکمل یکدیگر را ایفا کنند، اما در بسیاری از نمونه‌ها، شاهد نشانه‌هایی از مردسالاری هستیم که به تسلط مرد بر زن تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ساخت کلان ترانه‌های نیمروز</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28835.html</link>
      <description>در ساخت کلان که نوعی تجزیه و تحلیل گفتمانی و متنی به حساب می‌آید و در آن ساخت یا بافت زبان در مراحل بالاتر از جمله مورد مطالعه قرار می‌گیرد، نظام یک متن یا گفتمان تبیین و تفسیر می‌شود. با توجه به این مسأله، ترانه‌های نیمروز را که مجموعة دوبیتی‌های منطقه سیستان است، به سه دستۀ تک‌سازه‌ای، دوسازه‌ای و سه‌سازه‌ای می‌توان تقسیم کرد. سه سازة اصلی شامل: توصیف، توصیه و تعلیل است. هرکدام از این سازه‌ها دارای زیرسازه‌هایی از قبیل: گله و شکایت، تحسّر و تأسّف، تعجّب، تمنّا و آرزو، استغاثه، دعا و نفرین است. بخش اعظم این ترانه‌ها را، ترانه‌های تک‌سازه‌ای با محوریت سازة توصیف تشکیل می‌دهد که در آن سرایندگان آن‌ها به بیان احوال و عواطف عاشقانه و نیز بیان حسرت‌ها و آرمان‌های خویش پرداخته‌اند. از آن‌جا که در دستگاه ارتباطی این ترانه‌ها، جهت‌گیری کلام به سوی گوینده بوده، کلام در آن نقش عاطفی دارد و گفتمان مطرح در آن از نوع توصیفی است که این نکته خود نشان‌دهندة ماهیت غنایی این ترانه‌هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی اشعار عروسی بختیاری‌های شهرستان‌های اردل و لردگان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28836.html</link>
      <description>بختیاری‌ها همانند سایر اقوام ایرانی، اشعاری دارند که در جشن‌های عروسی خوانده می‌شوند. این اشعار مانند سایر اشعار عامّه، ساده و بی‌تکلّف‌اند. سرایندة مشخّصی ندارند و از آن‌ها نمونه‌های فراوانی موجود است. از آنجا که این اشعار، در میان بختیاری از اهمیّت و جایگاه خوبی برخوردارند و گونه‌های متنوّعی از آن‌ها وجود دارد، اما به صورت دقیق و علمی بررسی نشده‌اند و هنوز تقسیم‌بندی (گونه‌شناسی) منظم و مدوّنی از آن‌ها ارائه نشده، در این مقاله کوشیده شده تا این اشعار، بر اساس مبانی نظری دانش انواع ادبی، به‌ویژه ادب عامّه، نقد و بررسی شوند و طبقه‌بندی منظمی از آن‌ها ارائه گردد. روش تحقیق در این مقاله نوعی از تحلیل محتوا با رویکرد توصیفی- تحلیلی است و داده‌ها به صورت میدانی در قالب‌ 50 نمونه (2288 بیت)، از دو شهرستان اَردل و لردگان واقع در استان چهارمحال و بختیاری جمع‌آوری شده‌اند و در نهایت مشخص شده که 24 گونه از اشعار عروسی در شهرستان‌های یادشده وجود دارد. این گونه‌ها بر اساس بیت، یا مصراع یا واژة ترجیع نام‌گذاری شده‌اند. وزن در آن‌ها هجایی است. شیوة اجرای آن‌ها دوطرفه است؛ یعنی یک نفر می‌خواند و جمع، پاسخ می‌دهند. این اشعار معمولاً بدون همراهی ساز و رقص، اما به آواز خوانده می‌شوند و در حین خوانندن، پاسخ‌دهندگان دست می‌زنند. از نظر قالب، بیشتر این اشعار بر ساختار دوگان‌دوگانی (دوتا دوتایی) استوارند. بسامد تشبیهات محسوس و ملموس در آن‌ها بالاست و از نظر محتوایی، شاد، هیجان‌انگیز و بسیار پرتحرک‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نمادهای عرفانی و اسطوره‌ای در داستان &amp;laquo;روزی‌دهنده کیست؟&amp;raquo; از ادبیات فولکلور افغانستان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28837.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی ژرفانمایه‌های عرفانی در داستان عامیانه افغانستان با عنوان &amp;amp;laquo;روزی‌دهنده کیست؟&amp;amp;raquo; انجام شده است. این مقاله بر این مبنا شکل گرفته که هر بخش فولکلور، ذخیره‌ای معرفتی و آیینی حاصل از ترکیب داده‌های پیشین است؛ از این رو مقاله نه به اتصالات پراکنده و جزءنگر، بلکه به &amp;amp;laquo;کلیت در فرم&amp;amp;raquo; توجّه دارد. روش تحقیق آن، تحلیل روایی با تمرکز بر نمادشناسی عرفانی است. داستان مذکور، با تکیه بر شبکه‌ای از نمادهای به هم پیوسته، مفاهیمی چون توکل، سلوک، کشف حقیقت و نسبت انسان با امر متعالی را روایت می‌کند. در این مقاله، نمادهای کلیدی داستان شامل &amp;amp;laquo;آب، ازدواج، بازگشت به وطن، پادشاه، پیر، چاه، دختر خردمند، دیو، رزق و روزی، زن، سرنوشت و سفر&amp;amp;raquo;، بر اساس چارچوب‌های عرفانی اسلامی و اسطوره‌شناسی تطبیقی تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که این داستان عامیانه، در قالب روایتی ساده، از ظرفیت بالایی برای بازنمایی مفاهیم پیچیده عرفانی ـ اسطوره‌ای برخوردار است و نمادهای به کار رفته در آن، ریشه در سنت‌های عرفانی، متون مقدّس و ناخودآگاه جمعی بشر دارند. این پژوهش بر غنای نمادین ادبیات شفاهی افغانستان به عنوان بستری برای انتقال مفاهیم معنوی تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فرانقش‌های اندیشگانی هلیدی در کارنواهای کرمانجی (مطالعۀ موردی: شش ترانۀ کار)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28838.html</link>
      <description>ترانه‌های کار یکی از شاخه‌های ادبیات منظوم عامه به شمار می‌روند. این ترانه‌ها بر اساس اندیشه‌ای سروده شده‌اند که میان این اندیشه و صورت عینی زبان آن‌ها رابطه‌ای وجود دارد. در پژوهش حاضر اندیشۀ زبانی موجود در شش ترانۀ‌‌ کار قوم کرمانج خراسان شمالی از دیدگاه فرانقش‌های اندیشگانی هلیدی مورد بررسی قرار گرفته است تا با تکیه بر افعال کاربردی به کار رفته در آن‌ها، رویدادهای موجود در زبان این گونه ترانه‌ها آشکار شود. بدین منظور، نخست نظریۀ نقشگرای نظام‌مند هلیدی معرفی گردید و سپس به تحلیل شش ترانۀ کار‌ کرمانجی از منظر نظریۀ مذکور پرداخته شد. یافته‌ها نشان داد افعال موجود در ترانه‌های مذکور در شمار فرایندهای شش‌گانۀ مورد نظر هلیدی قرار دارند و در مجموع با درنظرگرفتن نوع افعال در دسته‌بندی ترانه‌های کار مورد پژوهش، این نتیجه به دست آمد که همۀ فرایندهای شش‌گانه در متن ترانه‌ها به طور نسبی وجود دارند اما از میان این فرایندها، در درجۀ نخست فرایند مادی کاربرد بیشتری داشت؛ زیرا این فرایند رویدادهای موجود در متن ترانه‌ها را برای مخاطبان ، عینی کرده و پل ارتباطی با آنها ایجاد نموده است. در مرتبۀ بعدی نیز فرایند رابطه‌ای از اینرو که سعی در توصیف رویدادها و پدیده‌ها داشته، کاربرد بیشتری را به خود اختصاص داده است. یافتۀ دیگر این پژوهش مربوط به رابطۀ میان گفتوگوهای موجود در این ترانه‌هاست. بر این اساس، مشخص شد که گفت‌و‌گوی جاری در ترانه‌های مذکور در دو سطح گفت‌وگوی درون ترانه‌های کار بین گوینده با مخاطبِ درون‌متنی و گفت‌وگوی گوینده با مخاطبِ بیرون ترانه قابل ‌بررسی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازمانده‌های اسطوره سیاوش در آیین‌های سوگواری کُردی منطقه هورامان (مطالعه موردی: کول‌وَه‌ره)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28839.html</link>
      <description>منطقه هورامان به‌عنوان یکی از کانون‌های مهم تمدنی ایران از پیشینه‌ای کهن در حوزه‌های تاریخی و فرهنگی برخوردار است. با وجود این قدمت، بسیاری از مؤلفه‌های فرهنگی این منطقه همچنان در زمرۀ حوزه‌های کمتر کاوش‌شده قرار دارد و برای پژوهشگران ناشناخته مانده‌؛ مؤلفه‌هایی که بخشی از آن‌ها در لایه‌های ناخودآگاه جمعی و ذهنیت عمومی ساکنان جای دارد. بخش قابل‌توجهی از آیین‌ها و سنّت‌های مردم کُرد، به‌عنوان یکی از اقوام ریشه‌دار ایرانی در فرهنگ و تاریخ ایران باستان امتداد می‌یابد. آیین‌ها، سنّت‌ها، جشن‌ها و در کل، نظام اسطوره‌ای هر قوم را می‌توان بازتابی از دیرینگی فرهنگی و هویت تاریخی آن قوم دانست. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و بررسی میدانی می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که آیین &amp;amp;laquo;کول‌وَه‌ره&amp;amp;raquo; به عنوان یکی از سوگواری‌های آیینی کهن مردم هورامان، چگونه ساختار اسطوره‌ای داستان سیاوش در شاهنامه را بازتولید می‌کند؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که کول‌وەرە در بخش‌های نوحه‌خوانی تک‌خوان، پاسخ جمعی، حرکات نمادین و پرسش‌های استعاری نه تنها بازمانده یک آیین پیشااسلامی است، بلکه پیوستگی فرهنگی و اسطوره‌ای شاهنامه را در حافظه زنده مردم کُرد حفظ کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مردم‌نگارانه عروسک‌های آیینی &amp;laquo;تاپ‌تاپو&amp;raquo; (بختک) در فرهنگ عامه هفشجان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28882.html</link>
      <description>عروسک‌های آیینی &amp;amp;laquo;تاپ‌تاپو&amp;amp;raquo; در منطقه هفشجان بخشی از نظام باورهای عامه درباره بختک به شمار می‌آیند و به‌عنوان ابزاری برای دفع بلا، به‌کار می‌روند. این عروسک‌ها حاصل دانش، تجربه زیسته و تفسیر مردم از امر ناپدید و ناشناخته هستند و در پیوندی مستقیم با زندگی روزمره، روابط خانوادگی و نظم نمادین اجتماع معنا می‌یابند. هدف این پژوهش، شناسایی و تبیین کارکردهای آیینی، معانی نمادین و زمینه‌های فرهنگی ـ اجتماعی عروسک‌های آیینی &amp;amp;laquo;تاپ‌تاپو&amp;amp;raquo; با رویکرد مردم‌نگارانه است. پرسش اصلی آن است که این عروسک‌ها چه نقش‌ها و کارکردهایی در فرهنگ عامه هفشجان دارند و چگونه در بستر تجربه زیسته مردم تولید و بازتولید می‌شوند؟ این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر داده‌های اسنادی و میدانی، دو نمونه از عروسک‌های &amp;amp;laquo;تاپ‌تاپو&amp;amp;raquo; در منطقه هفشجان را که در آیین دفع بختک کاربرد دارند، به‌صورت هدفمند بررسی می‌کند. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه‌های بُرد متوسط رابرت ک. مرتن و به‌ویژه کارکردگرایی ساختی او استوار است. در این چارچوب، عناصر فرهنگی نه تنها به‌عنوان بازنمایی‌های نمادین، بلکه به‌مثابه کنش‌هایی اجتماعی با پیامدهای عینی تحلیل می‌شوند. یافته‌ها نشان می‌دهند که عروسک‌های تاپ‌تاپو، بازتابی از تعامل مردم با نیروهای ماورایی، نظام باورهای سنتی و جایگاه زنان در انتقال دانش بومی است که پیوندی عمیق میان زندگی روزمره و آیین‌های محلی برقرار می‌کند. از منظر کارکردگرایی ساختی، این آیین‌ها نقشی حیاتی در مدیریت بحران‌های فردی و جمعی دارند؛ چرا که با تثبیت نظم اجتماعی و بازگرداندن حس کنترل و آرامش، به بقای انسجام فرهنگی و سلامت روانی جامعه کمک می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت بندی مدل تحلیل روایت و آیین&amp;rlm; در سپهر نشانه &amp;rlm;ای لوتمان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28883.html</link>
      <description>فرهنگ و ادبیات عامه را می‌توان عرصه‌ای دانست که در آن معنا از خلال جابه‌جایی میان روایت، آیین و کنش جمعی پدیدار می‌شود. با وجود گستردگی مطالعات در این حوزه، همچنان پرسش از منطق نشانه‌ای حاکم بر این جابه‌جایی‌ها بی‌پاسخ مانده و پیوند میان صورت‌های روایی و کنش‌های آیینی اغلب به سطح توصیف تقلیل یافته است. مقاله حاضر می‌کوشد این مسئله را از منظری نشانه‌شناختی بازخوانی کند و امکان فهم فرهنگ عامه را در قالب یک سازوکار معنایی پویا بیازماید. این پژوهش با رویکردی کیفی و بر پایه تحلیل نشانه‌شناختی انجام شده است. داده‌های پژوهش شامل متون روایی، منابع کتابخانه‌ای و نمونه‌هایی از سه حوزه نقالی، تعزیه و آیین نوروز است که به‌عنوان نمونه‌های شاخص فرهنگ و ادبیات عامه ایران انتخاب شده‌اند. تحلیل داده‌ها با اتکا به مفاهیم اصلی نظریه سپهر نشانه‌ای یوری لوتمان، شامل مرز فرهنگی، ترجمه بینانشانه‌ای، حافظه فرهنگی و انفجار معنایی صورت گرفته است تا سازوکارهای تولید، انتقال و بازتولید معنا در این نمونه‌ها بررسی شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که روایت و آیین در فرهنگ عامه، در پیوندی ترجمه‌ای و مرزی با یکدیگر عمل می‌کنند و معنا در تنش میان این ساحت‌ها تولید می‌شود. برآیند پژوهش، ارائه مدلی مفهومی است که فرهنگ و ادبیات عامه را به‌ مثابه سپهری زنده از تعامل نظام‌های نشانه‌ای صورت‌بندی می‌کند؛ سپهری که در آن، حافظه فرهنگی، مرزها و ترجمه‌ها نقش محوری در تداوم و دگرگونی معنا ایفا می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از گِئوش‌اُورون تا جنبه‌های گونه‌گون نام‌گذاریِ کازرون</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_28897.html</link>
      <description>هدف این مقاله، بررسی تحلیلی و ریشه‌شناختی جنبه‌های مختلف نامگذاری کازرون در ادوار تاریخی ایران، از فرهنگ، زبان و ادبیات ایلام تا به امروز است که هنوز در فرهنگ و ادبیات عامیانه بومیان کازرون وجود دارد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که شهرستان کازرون با پیشینه‌ای پنج هزار ساله، نقشی در تاریخ تمدن ایران داشته است و اکثر پژوهشگران تاریخی و فولکلورشناس ایرانی در مورد ریشه نامگذاری کازرون به گازرگاه، گازران، بلدالعتیق، سده، دمیاط العجم، کوهزران، شهر سبز، شهر کهنه، شهر سلمان، کازرون، کا-زروان و غیره اشاره کرده‌اند؛ اما هیچ‌کدام از آنها به جنبه‌های باستانی/مردم‌شناختی کازرون بر اساس اسناد فرهنگی-اسطوره‌ای و نام مکان‌ها نپرداخته‌اند. اخیراً یک مهر گلی و یک سکه از امپراتوری ساسانی در بزان سیف‌آباد کازرون کشف شد که روی آن کلمه پارتیک کازرون حک شده بود و این سند، کفایت علمی نام کازرون را در دوره ساسانیان آشکار می‌کند. با این حال، هنوز این سوال مطرح است که دلیل نامگذاری کازرون در دوره ساسانیان چه بوده است؟ این مقاله با رویکرد باستان‌شناسی مردمی/هنری، استدلال می‌کند که نام کازرون از عبارت اسطوره‌ای &amp;amp;laquo;گئوش اورون&amp;amp;raquo; گرفته شده و در طول زمان به گئوشوروان، گزرون، گوچولون، کاسه‌کان، گجران، کازرون و کازرون تبدیل شده است. روش تحقیق، کتابخانه‌ای، اسنادی و میدانی بود؛ مشاهده مشارکتی، مصاحبه با کارشناسان محلی انجام شد و از روش تحلیل محتوای کیفی نیز استفاده شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل شگردهای مضمون&amp;rlm; سازی در ساخت مَثَل&amp;rlm;های فارسی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29101.html</link>
      <description>مضمون یکی از مهم‌ترین مفاهیم انتقادی و مرکزی ادبیات در جهان و شناسایی مضامین آثار ادبی کاری بسیار تخصصی، دشوار و درعین حال بنیادی است. ارتباط مضمون با موضوع نظریه و نقد ادبی نیز آشکار است؛ چنانکه برخی دست‌یابی به مضمون را یکی از مهم‌ترین رسالت‌های نقد ادبی می‌دانند؛ از چنین دیدگاهی مضمون‌یابی کاری انتقادی است که به&amp;amp;rlm;ضرورت باید ذیل نظریه‌ای ادبی انجام شود. نکته مهم دیگر شگردهای مضمون&amp;amp;rlm;سازی است که به روش&amp;amp;rlm;های متفاوتی ممکن می&amp;amp;rlm;شود؛ برجسته&amp;amp;rlm;ترین مضامین با کمک آرایه&amp;amp;rlm;های ادبی شکل می&amp;amp;rlm;گیرد. ضرب&amp;amp;rlm;المثل&amp;amp;rlm;های فارسی که بخش عمده&amp;amp;rlm;ای از ادب عامه را تشکیل می&amp;amp;rlm;دهد؛ دارای مضامینی است که درواقع زیرساخت آنها را شکل می&amp;amp;rlm;دهد و گاهی سبب می&amp;amp;rlm;شود مفاهیم آنها در شکل معانی ثانویۀ امثال ظاهر &amp;amp;rlm;شود؛ بنابراین هر ضرب&amp;amp;rlm;المثل دارای زیرساخت و مضمونی است که شناخت آن مضامین برای درک بهتر امثال ضروری است. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که آیا مضامین امثال فارسی با همان شگردهای مضمون&amp;amp;rlm;ساز ادبی؛ یعنی انواع استعاره، شخصیت&amp;amp;rlm;بخشی (جاندار&amp;amp;rlm;انگاری)، تشبیه، تشبیه تمثیلی، انواع تناسب&amp;amp;rlm;ها و...شکل گرفته است؟ نتیجۀ پژوهش نشان می&amp;amp;rlm;دهد شباهت ساخت مثل و مضمون انکارناشدنی است و در بسیاری موارد پایۀ ساخت مضمون &amp;amp;laquo;تشبیه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;استعاره&amp;amp;raquo; ، &amp;amp;laquo;تناسب و تقابل&amp;amp;raquo; و برخی دیگر از&amp;amp;laquo;آرایه&amp;amp;rlm;های ادبی&amp;amp;raquo; است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;تحلیل نقش عناصر فرهنگ‌عامه در پیش‌برد پیرنگ نمایشنامۀ موسیو‌ژوردان (‌۱۲۸۹ه.ق) اثر آخوندزاده بر مبنای پساساختارگرایی&amp;raquo;</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29102.html</link>
      <description>پژوهش‌های پیشین درباره نمایشنامۀ &amp;amp;laquo;موسیو ژوردان&amp;amp;raquo; آخوندزاده (۱۲۸۹ه.ق) بیشتر بر نیت انتقادی نویسنده و تقابل ساده‌انگارانۀ علم و خرافه متمرکز بوده‌اند و از کارکرد ساختاری فرهنگ‌عامه در شکل‌دهی به پیرنگ غفلت کرده‌اند. پژوهش حاضر با روش توصیفی‑تحلیلی و تحلیل محتوای کیفی، متن نمایشنامه را در چهار سطح ساختاری، علّی، معنایی و گفتمانی بررسی کرده و با تکیه بر پساساختارگرایی و مطالعات فرهنگی، نقش فرهنگ‌عامه را در شکل‌گیری و تحول معنا در روایت واکاوی می‌کند.پرسش اصلی، تبیین کارکرد روایی فرهنگ‌عامه و تعامل آن با گفتمان‌های علم، مدرنیته و خردگرایی در تقابل با سنت اجتماعی است. از منظر پساساختارگرایی، متن شبکه‌ای سیال از دال‌هاست که معنا در آن از طریق &amp;amp;laquo;تفاوت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تقابل&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;واژگونی&amp;amp;raquo; تولید می‌شود. این پژوهش از مفاهیم واسازی دریدا، چندصدایی و مرگ مؤلف بارت، و نسبت قدرت/دانش فوکو بهره گرفته است.یافته‌ها نشان می‌دهد که پیرنگ بر بستر تعامل و کشاکش این گفتمان‌ها شکل گرفته است. عناصر فرهنگ‌عامه ــ ازجمله باورهای مردمی، آیین‌های جادویی و موقعیت‌های طنزآمیز ــ در گره‌افکنی، تعلیق و گره‌گشایی نقش مستقیم دارند و با گسست در نظم منطقی روایت، مسیر وقایع را دگرگون می‌سازند. معنا نه در علم تثبیت می‌شود و نه در جادو؛ بلکه در کشاکش میان علم، سنت و فرهنگ‌عامه بازتولید می‌گردد. ازاین‌رو، فرهنگ‌عامه عنصری اساسی در ساختار روایت، سامان‌دهی پیرنگ و جهت‌بخشی به فرجام نمایشنامه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فنری‌سازی روایی، تکنیکی در رمانس‌عام‌ ایرانی (براساس جلد چهارم و پنجم داراب‌نامۀ بیغمی‌)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29111.html</link>
      <description>چکیدهیکی از شیوه‌های مهمِ روایت‌سازی شرقی، شیوه تودرتو یا اسلیمی است که در آن روایت با ظهور شخصیت‌های جدید (فرزند، نوه، عیاران، یاریگران) گسترش می‌یابد و می‌توان آن را فنری‌سازی روایت نامید. این شیوه از روایات ابوطاهر طرطوسی (قرن ششم) آغاز شده و در عصر صفوی به اوج رسیده است. تقریباً تمام روایات شناخته‌شده دورۀ صفویه تداوم روایات پیش‌از خود هستند و از این الگو تبعیت ‌می‌کنند. رمانس‌عام &amp;amp;laquo;بهمن‌شاه‌نامۀ&amp;amp;raquo; بیغمی دنبالۀ &amp;amp;laquo;فیروزشاه‌نامۀ&amp;amp;raquo; همین پردازنده است ‌که پس‌از آفرینش &amp;amp;laquo;داراب‌نامه&amp;amp;raquo; دو جلدی خلق شده‌است. در پژوهش‌حاضر کوشش ‌می‌شود به‌روش توصیفی_ تحلیلی از نوع اسنادی، فرایند فنری‌سازی بررسی‌گردد تا ابعاد انگیزشی پردازنده و مخاطب عام شهری در عصر صفوی بررسی ‌گردد. حاصلِ کار نشان‌می‌دهد که ساختار روایی رمانس‌عام &amp;amp;laquo;بهمن‌شاه‌نامه&amp;amp;raquo; به‌عنوان جلد چهارم و پنجم داراب‌نامه و دنبالۀ فیروزشاه‌نامه، بر الگویی غیرخطی استوار است‌، که در آن خویشکاری‌های بنیادین روایت، منطبق با الگوی پراپ، در چرخه‌های پی‌درپی تکرار می‌شوند. این چرخه‌ها هربار با تغییر اشخاص، پیرنگ را به‌صورت مارپیچی پیش‌می‌برند که باعث شکل‌گرفتن پایان‌موقت و آغاز روایت‌های تازه می‌شود. نیز ذوق و درخواست مخاطب و نیز نگرش و مهارت پردازنده در اسپیرال‌سازی روایی نقش اساسی در عام‌سازی روایت برای مخاطب عصر صفوی داشته ‌است. کلیدواژه‌ها: ادبیات‌روایی‌عامه، رمانس‌عام، اسپیرال‌سازی، بهمن‌شاه‌نامه، محمد بیغمی، عصر صفوی</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تیپ &amp;laquo;احمق دانا&amp;raquo; در ادبیات عامۀ ایران و روسیه (مطالعۀ تطبیقی شخصیت‌های ملانصرالدین و ایوان نادان)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29112.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی تطبیقی دو تیپ شخصیتی &amp;amp;laquo;ملانصرالدین&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ایوان نادان&amp;amp;raquo; در ادبیات عامۀ ایران و روسیه می‌پردازد و آن‌ها را به‌عنوان دو صورت فرهنگیِ متفاوتِ یک تیپ شخصیتی جهان‌شمول، یعنی &amp;amp;laquo;احمق دانا&amp;amp;raquo;، تحلیل می‌کند. چارچوب نظری پژوهش بر تیپ‌شناسی قصه‌ها بر اساس شاخص آرنه-تامپسون-اوتر استوار است. در گام نخست، بر اساس سنخ‌ها و موتیف‌های مشترک در قصه‌های &amp;amp;laquo;احمقان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;لطیفه‌ها&amp;amp;raquo;، جایگاه این دو چهره در نظام تیپ‌شناسی بین‌المللی قصه‌های عامه تعیین می‌شود و شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاریِ طرح و نقش آن‌ها در پیشبرد روایت توصیف می‌گردد. در گام دوم، ویژگی‌های پایدار تیپی این دو شخصیت در سه سطح بررسی می‌شود: ۱. سطح نقش روایی (نوع ورود، آزمون‌ها، سازوکار وارونگی انتظارات و شکل پیروزی)، ۲. سطح زبان و گفتار (فشردگی و یا تکرار کلام)، و ۳. سطح کارکرد اجتماعی-ایدئولوژیک (نحوۀ بازنمایی قدرت، طبقه و ارزش‌های اخلاقی). در این چارچوب نشان داده می‌شود که ملانصرالدین عمدتاً در مقام نیرنگ‌باز نقاد و &amp;amp;laquo;دلقک معقول&amp;amp;raquo;، کارکرد افشاگرانه و انتقادی نسبت به ساختارهای قدرت می‌یابد، در حالی که ایوان نادان، به‌عنوان قهرمان ساده‌دل روستایی، بیش از همه حامل پیام‌های اخلاقی و اعتماد به نظم برتر است و وارونگی موقعیت او در طرح قصه در نهایت در افق تثبیت عدالت الهی و اخلاقی معنا می‌شود. این نتیجه حاصل شد که هر دو تیپ، در عین تفاوت‌های دینی، سبکی و طبقاتی، در نقش &amp;amp;laquo;احمق حامل حقیقت&amp;amp;raquo; عمل می‌کنند؛ شخصیتی حاشیه‌ای که حماقت ظاهری او سازوکاری روایی برای نقض عقل رسمی، برهم‌زدن سلسله‌مراتب تثبیت‌شده و امکان‌دادن به بیان ناگفتنی‌های جمعی در قالب قصه و لطیفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختار و درونمایۀ ترانۀ بلوچی سَوت</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29113.html</link>
      <description>بررسی جنبه‌های ساختاری و محتوایی ترانه‌های محلی اقوام ایرانی می‌تواند در تبیین برخی از ویژگی‌های شعر کهن فارسی و شکل‌گیری ادب منظوم ایرانی کمک کند، نظر به اهمیتی که زبان و ادب بلوچی در ادبیات ایرانی دارد، شعر عامۀ بلوچی دارای انواع گوناگونی است و هرکدام از آن‌ها ویژگی‌های خاص خود را دارد؛ سَوت نوعی ترانه و تصنیف است که آن را آوازخوانان معمولاً در مراسم گوناگون با موسیقی می‌خوانند و مخصوص مراسم خاصی نیست، سَوت‌های عامیانه، قدمتی طولانی دارند و سرایندۀ آن‌ها معلوم نیست، در دوران معاصر این ترانه از شکل عامه بیرون آمده است و به صورت غزل یا قطعات منظوم کوتاه با سرایندگان مشخصی ارائه می‌شود. سَوت‌ها تنوع وزن دارند و مقفی هستند و درون‌مایۀ آن‌ها اغلب غنایی با موضوع عاشقانه است، هدف از این تحقیق معرفی ساختار و مضمون این گونه‌ ترانۀ بلوچی است، در پژوهش حاضر با استناد به تحقیقات مَیدانی و کتابخانه‌ای و با روش توصیفی ـ تحلیلی، به ساختار و محتوای این نوع سروده پرداخته شده است، تاکنون به طور مستقل، به موضوع این مقاله پرداخته نشـده و این مقاله می‌تواند جهت معرفی و شناخت این نوع ادبی راهگشا باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقابل اشه و دروج و نمودها و نمادهای آن در قصّه‌های عامیانۀ ایرانی با تأکید بر قصه‌های ایرانی انجوی ‌شیرازی و افسانه‌های کهن ایرانی صبحی ‌مهتدی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29114.html</link>
      <description>قصه‌های عامیانه به‌مثابه متون فرهنگی می‌توانند حامل بازمانده‌هایی از اندیشه، اسطوره و منش یک جامعه‌ باشند. اسطوره، دین، مسائل روانی، جهان‌بینی، اخلاق و... در این قصه‌ها به زبانی نمادین گزارش شده است؛ ازاین‌رو قصه-های عامیانۀ ایرانی حافظ بقایای معنایی جهان زیستِ ایرانی است. در این قصه‌ها می‌توان بازتاب اندیشه‌های ایرانی را برمبنای دو بُن فلسفیِ &amp;amp;laquo;نور و تاریکی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اشه و دروج&amp;amp;raquo; بررسی و تحلیل کرد. بن‌مایۀ &amp;amp;laquo;نور و تاریکی&amp;amp;raquo; و رویارویی دو نیروی سپند و ناپسند، که بنیاد آیین زرتشت را شکل می‌دهد، در این قصه‌ها نمودی نیرومند و استوار دارند. هرچند، قصه‌ها و فولکلور ایرانی، به‌صورت مستقیم حامل آموزه‌های زرتشتی نیستند؛ اما بسیاری از این قصه‌ها با بحث تقابل‌های بنیادی &amp;amp;laquo;نور و تاریکی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اشه و دروج&amp;amp;raquo; همپوشانی بالایی دارند. مسئلۀ اصلی این پژوهش آن است که این تقابل‌ها چگونه و در چه سطوحی از روایت قصه‌های عامیانۀ ایرانی بازتاب یافته‌اند. پس از بررسیِ توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی- اسنادی به این نتیجه و دریافت رسیدیم که این تقابل‌ها نه‌تنها در سطح مفهومی، بلکه در رفتار شخصیت‌ها، نمادها، رنگ‌ها و حیوانات نیز نمود پیدا می‌کنند و ساختار منسجمی از جهان‌بینی زرتشتی را آَشکار می‌سازند. تقابل نیروی خیر و شر به‌صورت قهرمان و دیو، نقش حیوانات مقدس و یاریگر چون &amp;amp;laquo;گاو&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خروس&amp;amp;raquo; نشانی از نیروهای &amp;amp;laquo;اشه&amp;amp;raquo; و نظم کیهانی در این داستان‌هاست و اشاره به نام‌های اسطوره‌ای خاص یا عناوینی همچون &amp;amp;laquo;موبد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اهریمن&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آز&amp;amp;raquo; ریشه‌های زرتشتی این قصه‌ها را هرچه بیشتر برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری و بافتی قصۀ شیرزاد و گلشاد بر بنیاد الگوی روایی پیتر جیلت</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29115.html</link>
      <description>بررسی گونه‌های متنوع ادب عامه در قالب پژوهش علمی، در ایران دیرسال نیست و از سرآغاز این کوشش‌ها، توجه به افسانه‌ها و قصه‌های عامیانه، بیش از دیگر گونه‌ها بوده است. در میان صاحب‌نظران قصه‌پژوهی، نام پیتر جیلت برای پژوهشگران ایرانی هنوز چندان آشنا نیست. وی در شمار قصه‌پژوهانی است که الگویی با دو سویۀ متنی (ساختاری) و بافتی (محتوایی) برای خوانش علمی افسانه‌ها عرضه می‌کند. در لایۀ متنی آن پنج کارکرد: موقعیت نخستین، تعامل با یاریگر، تعامل با شهبانو، تعامل با دشمن و بازگشت قهرمان وجود دارد و در سویۀ بافتی این الگو شاهد پیوندهایی میان افسانه‌ها و مناسک گذار و به‌ویژه آیین تشرف هستیم. پژوهش حاضر با هدف بررسی روایی مدعای جهان‌شمولی الگوی جیلت، بر آن است تا به شیوۀ توصیفی- تحلیلی، عناصر متنی و فرامتنی را در قصۀ عامیانۀ شیرزاد و گلشاد مورد واکاوی قرار دهد. این کاوش نشان می‌دهد که قصه، با لحاظ شواهد درون‌متنی، ظرفیت خوانش بر اساس الگوی جیلت و نیز تطبیق با مراحل آیین تشرف بلوغ را داراست: جدایی مرگ‌بار نوزاد در بیشۀ شیران، رشد و نمو قهرمان توسط ماده‌شیر، آزمون‌های جنسی-تشرفی در نُه‌ منظر، نبرد با نگهبانان قلمرو مرگ و در نهایت بازگشت با هویت پادشاهی بالغ همراه با بخشش وزیر خائن، اوج بلوغ آیینی قهرمان و پذیرش دوبارۀ نظم اجتماعی با هویت نوین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر مدرنتیه بر شعر عامیانه بختیاری (مطالعه موردی دُوالالی)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29116.html</link>
      <description>دُوالالی، از مهم‌ترین گونه‌های شعر عامیانۀ بختیاری است که نقش اساسی در آیین ازدواج، شادی جمعی، توصیف زیبایی و شایستگی عروس و داماد و بازنمایی دغدغه، بینش و آرزوهای بانوان بختیاری دارد. این بخش از ادبیات شفاهی بختیاری در دهه‌های اخیر، تحت‌تأثیر فرآیندهای مدرنیته از جمله گسترش سواد و شکل‌گیری آموزش نوین، رسانه‌های جمعی، تغییر سبک زندگی، شهرنشینی، تحولات اقتصادی و جابه‌جایی‌های جمعیتی، دستخوش دگرگونی‌ شده است. در این پژوهش به بررسی تأثیر مدرنیته در دوالالی‌های بختیاری پرداخته می‌شود تا نشان داده شود ورود ابزارهای نوین ارتباطی، چگونه بر محتوا، زبان و نمادهای ارزشی دوالالی‌ها تأثیر گذاشته است. این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر مطالعات اسنادی و تحقیقات میدانی است و با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که مدرنیته در مضامین، تصویر بیانی و زبان دوالالی‌ها تحول و تغییراتی به وجود آورده است، اما ساختار موزون، روایت آیینی و خوانش جمعی دوالالی همچنان حفظ شده است. نتایج نشان می‌دهد که نوعی آمیزش و همزیستی میان عناصر سنتی و مؤلفه‌های مدرن در این اشعار شکل گرفته که هم ظرفیت نوآوری و پویایی را فراهم کرده و هم در برخی موارد، ماهیت و هویت سنتی آن را دستخوش دگرگونی کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی ساختار آیینی- اسطوره ای&amp;laquo;کِر داوِت&amp;raquo; و بازتاب آن در فرهنگ عامه زاگرس نشینان غرب(مطالعه موردی: ایل دلفان)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29117.html</link>
      <description>ادبیات عامه، به‌مثابه بستری زایا برای تداوم اسطوره‌ها، نقشی بنیادین در بازتولید هویت و نظام‌های نمادین اقوام ایرانی دارد. یکی از آیین‌های کمترشناخته‌شده در این حوزه، &amp;amp;laquo;کِرِ داوِت&amp;amp;raquo; در فرهنگ ایل دلفان (از زاگرس‌نشینان غرب ایران) است که هنوز در پیوندی ناگسسته با روایت‌های شفاهی و زیست‌جهان بومیان معنا می‌یابد. این پژوهش با رویکرد مردمنگاری و با تکیه بر مصاحبه‌های عمیق با راویان محلی، مشاهده مشارکتی و بهره‌گیری از دانش زیسته یکی از اعضای ایل دلفان، به مطالعه ساختار آیینی اسطوره‌ای &amp;amp;laquo;کِرِ داوِت&amp;amp;raquo; پرداخته است. پرسش محوری آن است که روایت اسطوره‌ای &amp;amp;laquo;داوِت&amp;amp;raquo; چگونه در قالب آیینی عملی (کشیدن کر) متجلی می‌ی چون دایره، اعداد سه و هفت، و اسب چه نقشی در انتقال معنا ایفا می‌کنند. یافته‌ها نشان می‌دهد که این آیین، افزون بر کارکردی درمانی دفاعی در برابر نیروهای هراس‌انگیز (مانند اجنه)، به‌مثابه یک &amp;amp;laquo;آیین گذار&amp;amp;raquo;، مرزی قدسی میان جهان ایمن انسان و قلمرو نامرئی شر ترسیم می‌کند. تحلیل داده‌ها در چهارچوب نظریه اسطوره آیین اثبات می‌کند که &amp;amp;laquo;کِرِ داوِت&amp;amp;raquo; نمونه‌ای بارز از دگردیسی اسطوره به آیینی زنده و کارآمد است که ضمن کاهش اضطراب جمعی، انسجام درون‌گروهی و بازتولید هویت قومی را تسهیل می‌نماید. مقاله ضمن مستندسازی میراث فرهنگی ناملموس ، بر ضرورت حفاظت از دانش‌های بومی در متن مطالعات ادبی فولکلوریک تأکید می‌ورزد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقدیرگرایی در شعر لِفانِگ (دوقلو) بر اساس نظریه گفتمان انتقادی فرکلاف</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29118.html</link>
      <description>مثنوی بلند &amp;amp;laquo;لِفانگ&amp;amp;raquo; سرودۀ حشمت‌الله منصوری جمشیدی (۱۳۹۹-۱۳۱۵) از آثار شاخص ادبیات عامۀ کردی (گویش فیلی) است که به‌رغم روایت تراژیکِ سرنوشت دو دختر دوقلو به نام‌های &amp;amp;laquo;گلچهره&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حیران&amp;amp;raquo;، تاکنون از منظر تحلیل گفتمان انتقادی بررسی نشده است. مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر آن است که این شعر با وجود ظاهر اخلاقی و هشداردهنده، چگونه گفتمانی را بازتولید می‌کند که زندگی انسان را بازیچۀ قضا، قدر و چرخ حیله‌باز می‌نمایاند. هدف پژوهش، تحلیل عملکرد این گفتمان در سه سطح متنی، تعاملی و اجتماعی بر اساس مدل نورمن فرکلاف است. روش تحقیق، تحلیل متن‌محور کیفی و دادۀ اصلی، متن کامل شعر است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در سطح متن، گفتمان تقدیر از طریق شبکه‌ای از واژگان جبرگرا (خدا ۱۰ بار، چرخ/گردون ۵ بار، قضا و قدر ۳ بار)، ساختارهای نحوی حذف‌کنندۀ عاملیت انسانی و استعاره‌های کلان همسو (زندگی به‌مثابه بازی و نوشتار) طبیعی‌سازی می‌شود. در سطح تعاملی، این گفتمان در بافت مصرف خصوصی و همدلانه‌ی شعر، از راه‌کارهای همذات‌پنداری و تزکیۀ عاطفی درونی می‌گردد. در سطح اجتماعی، کارکرد ایدئولوژیک شعر، توجیه نابرابری مبتنی بر ظاهر، مشروعیت‌زدایی از اعتراض و تسهیل تطبیق روانی فرهنگی با ساختارهای تبعیض‌آمیز است. نتیجه آن که مثنوی لِفانِگ، فراتر از بازتاب صرف، به مثابۀ سامانه‌ای فرهنگی گفتمانی عمل می‌کند که از زیبایی‌شناسی برای مدیریت عاطفی دردهای ساختاری بهره می‌گیرد و چارچوبی مقدماتی برای خوانش انتقادی متون فولکلوریک مشابه پیشنهاد می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرهنگ عامه و دانش‌بومی گالشان (مطالعه موردی: باور‌های هواشناختی در شهرستان رامیان).</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29119.html</link>
      <description>مردم‌شناسی فرهنگی بر این باور است که پدیده‌های طبیعی، از جمله آب‌وهوا، در چارچوب نظام‌های نمادین و تجربه‌های زیسته هر جامعه معنا می‌یابند. از این منظر، آب‌وهوا صرفاً یک پدیده فیزیکی نیست، بلکه بازتابی از باورها و شیوه زندگی مردم نیز به شمار می‌رود. این پژوهش با هدف مستندسازی و تحلیل دانش بومی و باورهای مرتبط با آب‌وهوا در میان گالشان شهرستان رامیان انجام شده است. در این پژوهش از رویکرد کیفی و روش‌های مصاحبه نیمه‌ساختاریافته، مشاهده مشارکتی و بحث گروهی متمرکز استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که گالشان برای پدیده‌های مختلف جوی نام‌های متمایزی به کار می‌برند و برای پیش‌بینی باران، برف و تغییرات دما از نشانه‌های گوناگونی همچون رفتار دام، حشرات، پرندگان، وضعیت درختان، نشانه‌های آسمانی و احساسات جسمانی بهره می‌گیرند. همچنین، دو آیین محلی شامل آیین باران‌خواهی و آیین توقف باران در این پژوهش ثبت و مستند شد. یافته‌ها بیانگر آن است که این باورها مجموعه‌ای منسجم از دانش تجربی را تشکیل می‌دهند که از طریق فرهنگ عامه حفظ و منتقل شده و همچنان در معیشت دامداری گالشان کارکردی عملی دارد. با توجه به فرسایش تدریجی این دانش شفاهی در نتیجه تغییر شیوه‌های زندگی، مستندسازی و حفظ آن ضرورتی فوری به شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوشدارو و انواع نمودهای آن در روایت‌های مکتوب نقالی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29120.html</link>
      <description>چکیدهاگرچه در نزد ایرانیان باستان، اعتقاد به گیاهان و داروهایِ دوردارندۀ مرگ به‌عنوان نوعی نوشدارو وجود داشته است، ولی کاربرد واژۀ &amp;amp;laquo;نوشدارو&amp;amp;raquo; در متونِ پیش از اسلام دیده نمی‌شود و ظاهراً قدیمی‌ترین اشاره به این واژه (آنچه امروز به دست ما رسیده است) مربوط به شاهنامۀ فردوسی است که در مفهوم دارویی به‌کار رفته است که خستگان را درمان می‌کند. نوشدارو، یک مفهوم جهانی است که در اساطیر و باورهای بسیاری از ملل دنیا دیده می‌شود و آن را می‌توان یکی از نمادهای کهن‌الگویِ &amp;amp;laquo;جاودانگی&amp;amp;raquo; قلمداد کرد. از جمله منابعی که اطلاعاتی ذی‌قیمت دربارۀ نوشدارو در اختیار ما قرار می‌دهد و به ذکر جزئیاتِ این داروی شفابخش می‌پردازد، روایت‌های مکتوب نقالی است. این پژوهش که با استفاده از طومارهای نقالی و به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است، سعی بر آن داشته تا به انواع روایت‌ها دربارۀ نوشدارو و بررسیِ نمودهای گوناگون آن بپردازد. نتیجه‌ای که از این تحقیق به دست می‌آید این است که در روایت‌های نقالی، نوشدارو صرفاً به داستان رستم و سهراب محدود نمی‌شود و طیفِ گسترده‌ای از داستان‌ها را به خود اختصاص می‌دهد؛ داستان‌هایی بدیع از انواع نوشداروها &amp;amp;ndash; مانند خونِ سیمرغ/ رُخ، مرهم سلیمان(ع)، روغن اژدها و... ـ ، شیوه‌های به‌کارگیری نوشدارو، و معرفی روایتی نویافته از &amp;amp;laquo;نوشدارو و مرگ سهراب&amp;amp;raquo;، که در تحقیقات ادب حماسی، به بسیاری از آن‌ها اشاره نشده است .</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی طرحواره کنش نمادین در حرکات نمایشی &amp;laquo;رقص&amp;raquo; یا &amp;laquo;بازی&amp;raquo; سیستان و بلوچستان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29121.html</link>
      <description>رقص اولین بازنمایی ارتباطی انسان‌ها با یکدیگر، پیش از ابداع و دست‌یابی آنها به زبان بوده تا از راه نشان‌دادن علائم و حرکات به هم‌نوعان، نیازهای خود را پاسخ‌دهند. این حرکات ابتدا در قالب نیاز به غذا، پناهگاه، جفت و خویشاوندی و سپس پیروزی در نبرد، سامان‌بخشیدن به اقتصاد، بزرگ‌نمایی خود و قبیله (گروه) و در نهایت وظیفۀ فرد در برابر خدا، گروه و آداب و ارزش‌های جامعه نمود‌یافته‌است. لذا رقص به‌عنوان پایه و اساس آیین قابل بررسی است. در پژوهش حاضر کوشش‌شده کنش‌های رقص و بازیِ گسترۀ جغرافیایی شرق و جنوب شرقی ایران، با تمرکز بر سیستان و بلوچستان از منظر نمادشناسی آیینی بررسی‌گردد. &amp;amp;laquo;رقص چوب&amp;amp;raquo; و زیر مجموعه‌های آن، &amp;amp;laquo;رقص غمزه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;چاپ&amp;amp;raquo; از مهم‌ترین انواع رقص در این حوزه هستند. بررسی تلفیقی میدانی و اسنادی (از نوع کتابخانه‌ای) این بخش از فرهنگ مادی سیستان و بلوچستان نشان‌می‌دهد رقص‌ها، از نظر ساختاری از نوعی نبرد آیینی تبعیت‌می‌کنند که مبتنی بر حرکات منظومۀ خورشیدی است. این الگو نه تنها در فلات ایران، که در جهان شناخته‌شده‌است و از نظر معنایی، گاه تهاجم و تدافع در سطح تقلید (رقص چوب) و گاه نیایش و شکرگزاری و در سطوح نوتر دفع شر و شادمانی را در سطح تکرار (رقص چاپ و غمزه) بازسازی‌می‌کنند. کاربرد عنوان &amp;amp;laquo;رقص&amp;amp;raquo; برای این‌گونه از حرکات در شرق و عنوان &amp;amp;laquo;بازی&amp;amp;raquo; برای آن در غرب ایران، حکایت از مقاومت قدسی این آیین در شرق و جنوب شرقی و نامقدس‌شدن آن در غرب و جنوب غربی ایران در دوران اخیر دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از آناهیتا تا دده ملکو: تحول ایزدبانوی آب در باور عامه جنوب ایران</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29122.html</link>
      <description>در فرهنگ عامه مناطق جنوبی استان فارس و هرمزگان، موجودی به نام dada melakū یا dādā melāke در آب‌انبارها زندگی می‌کند و کودکان را می&amp;amp;rlm;ترساند تا از نزدیک شدن به آب دور بمانند. معنای این نام برای گویشوران گویش&amp;amp;rlm;های مورد مطالعه مبهم است. پژوهش حاضر با رویکرد ترکیبی (کتابخانه‌ای، میدانی، و تحلیل تطبیقی-تاریخی) به ریشه&amp;amp;rlm;یابی زبانی و هویت اسطوره&amp;amp;rlm;ای این موجود پرداخته است. از نظر زبان‌شناسی، دو ریشه محتمل است: ریشه پهلوی malkūs، دیوی نابودگر در اساطیر ایرانی که با حذف &amp;amp;laquo;س&amp;amp;raquo; پایانی به melakū تبدیل شده؛ و ریشه عربی malak به معنای فرشته که با افزودن علامت معرفه بومی (واو یا کسره کشیده) به melak&amp;amp;ucirc; و melāke انجامیده است. از نظر هویت اسطوره‌ای، دو نامزد اصلی بررسی شد: دیو Malkūs و آناهیتا ایزدبانوی آب. در سنجش اسطوره&amp;amp;rlm;شناختی، آناهیتا بر ملکوس ترجیح داده می&amp;amp;rlm;شود: آناهیتا ایزدبانوی آب، پاکی و جنگاوری است که در منطقهٔ فارس سابقهٔ پرستش دارد، کارکردش حفاظت از آب در برابر آلودگی است، توصیف نورانی&amp;amp;rlm;اش با بازتاب نور در آب‌انبارها همخوانی دارد. در مقابل، ملکوس دیوی سرمازا و بی&amp;amp;rlm;ارتباط با آب است. ترساندن کودکان توسط dada melakū نه دشمنی، بلکه شکلی از خویشکاری بازدارنده برای حفاظت از منبع حیاتی آب در اقلیم خشک جنوب ایران است که با نظریهٔ &amp;amp;laquo;بازماندگی فرهنگی&amp;amp;raquo; تایلور قابل تبیین است. این پژوهش با تکیه بر شواهد زبانی زنده، متون کهن و تحلیل بومشناختی، پیوندی میان &amp;amp;laquo;دده ملکو&amp;amp;raquo; و آناهیتا برقرار می&amp;amp;rlm;کند و نشان می&amp;amp;rlm;دهد که اسطوره&amp;amp;rlm;ها در بستر اقلیم و تاریخ، با پذیرش برخی تغییرات، به حیات خود ادامه می&amp;amp;rlm;دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل بازتاب اختیارات نجومی در اشعار نظامی، انوری و مسعود سعد</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29123.html</link>
      <description>در دوران کهن، به سبب موقعیّت جغرافیایی سرزمین ایران، ایرانیان از نخستین مردمانی بودند که به اخترشناسی توجّه کردند. دیری نپایید که ستاره‌شناسی در ایران ارزش و اهمّیّت بسیار یافت و حضور منجّمان در دربار پادشاهان و در میان خانواده‌های ثروتمند برای استفاده از قدرت پیش‌گویی آن‌ها و تعیین زمان نحس و سعد ایّام آنچنان گسترش یافت که بعدها موجب نوشتن تقویم‌هایی با موضوع اختیارات نجومی شد. از نیمه‌های سدۀ پنجم که علم نجوم به صورت گسترده‌ای وارد شعر فارسی شد، باور به اختیارات نجومی نیز در آثار شاعران، به ویژه شاعرانی که خود در علم نجوم و نجوم احکامی از دانشمندان عصر خویش به شمار می‌‌آمدند، چنان بازتاب گسترده‌ای یافت که امروزه درک و دریافت بسیاری از اشعار شاعران بزرگ، بدون شناخت کافی از نجوم قدیم و احکام و تصاویر نجوم احکامی ممکن نیست. در این پژوهش بازتاب اختیارات نجومی را در اشعار نظامی، انوری و مسعود سعد بررسی و تحلیل کرده و علاوه بر شرح برخی ابیات دشوار، نشان داده‌ایم که اختیارات نجومی نه به عنوان نوعی باور عامّه بلکه به عنوان بخش مهمّی از دانش، مورد توجّه بوده و بدین سبب نظر به سعد و نحس ایّام و طالع ستارگان در تعیین زمان انجام کارها در میان مردم بسیار مهم بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی جسم‌وارگی طبیعت در چیستان‌های کُردی ایلامی و فارسی (بر پایۀ نظریۀ استعاره مفهومی و رویکرد تصویرسازی)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29124.html</link>
      <description>چیستان‌ها از کهن‌ترین و پربسامدترین گونه‌های ادبیات عامه‌اند که در بستر فرهنگ‌ جوامع شکل گرفته و سینه به سینه منتقل شده‌اند. این متون کوتاه، با تکیه بر ایجاز، ابهام هدفمند و تصویرپردازی ذهنی، مخاطب را به مشارکت فعال در فرایند معناپردازی فرا می‌خوانند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی جسم‌وارگی طبیعت، برپایۀ دو نظریۀ استعاره مفهومی و رویکرد تصویرسازی انجام شده‌است. طبق این نظریه‌ها، معنا حاصل درهم‌تنیدگی تجربه‌ی حسی بدن انسان با جهان است و استعاره‌ها سازوکارهایی‌اند که این تجربه را از سطح زیست‌بدن به سطح مفهوم انتقال می‌دهند. در این مطالعه، ۳۱ چیستان کردی ایلامی و ۲۴ چیستان فارسی به‌صورت هدفمند گردآوری و تحلیل شدند. نتایج نشان می‌دهد که در هر دو سنت زبانی، طبیعت از طریق نسبت دادن ویژگی‌های انسانی و بدنی و زنده تصویر می‌شود؛ با این تفاوت که در چیستان‌های کردی ایلامی، جسم‌وارگی بیشتر جنبه رویداد‌محور، پویا و مبتنی بر کنش‌های ناگهانی دارد، در حالی که چیستان‌های فارسی بیشتر به نظم مفهومی، چرخه‌های زمانی و تقابل‌های دوگانه متمایل‌اند. همچنین در هر دو سنت، پدیده‌های جوی خشن (رعد، برق، سیل) با عاملیت بالا و دلالت‌های هشداردهنده بازنمایی می‌شوند، اما در متون کردی شدت کنش برجسته‌تر از فارسی است. در مقابل، پدیده‌های جوی آرام‌تر (ماه، ستاره، برف و رنگین‌کمان) در فارسی بیشتر بار نمادین و کیهانی دارند ولی در کردی نمود انسانی و حیوانی پررنگ‌تری می‌یابند. یافته‌ها نشان می‌دهد که چیستان‌ها صرفاً ابزار سرگرمی نیستند، بلکه بازتاب شناخت بومی انسان از طبیعت‌اند و نشان می‌دهند زبان، بدن و فرهنگ در فرآیند مفهوم‌سازی جهان طبیعی به‌طور درهم‌تنیده عمل می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی بیش‌متنی روایت عامیانۀ داستان‌های &amp;laquo;رستم و سهراب&amp;raquo; و &amp;laquo;رستم و اسفندیار&amp;raquo; (براساس روایت روستای زردان)</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29125.html</link>
      <description>شاهنامه فردوسی به‌مثابۀ متنی برخاسته از سنت شفاهی ایران باستان، ارتباط تنگاتنگی با سنت شفاهی پس از خود برقرار کرده و علاوه بر نخبگان جامعۀ ایرانی، توجه عوام را نیز به خود جلب کرده است. مردم روستای زردان خراسان جنوبی از جمله کسانی هستند که داستان‌های شاهنامه را با دخل و تصرف‌هایی، سینه به سینه نقل نموده‌اند. در این میان، دو داستان &amp;amp;laquo;رستم و سهراب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo; رستم و اسفندیار&amp;amp;raquo; که از داستان‌های مشهور و تراژیک شاهنامه محسوب می‌شود، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با بهره‌گیری از نظریه بیش‌متنیت ژنت به بررسی و مقایسۀ روایت مردم زردان (بیش‌متن) با روایت شاهنامه (پیش‌متن) از دو داستان &amp;amp;laquo;رستم و سهراب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رستم و اسفندیار&amp;amp;raquo; پرداخته شود و تراگونگی‌های روایت دوم فرادید آورده شود و به برخی از علل این تراگونگی‌ها نیز اشاره شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد مردم زردان با استفاده از سه جایگشتِ تقلیل، افزایش و جابه‌جایی در روایت‌ شاهنامه، نه درصدد تقلید از شاهنامه، بلکه درصدد خلق روایتی تازه و دیگرگون از این دو داستان بوده‌اند که با تمایلات و عواطف ایشان سازگاری بیشتری داشته باشد. هدف از این تراگونگی‌ها در روایت مردم زردان، ساختن سرنوشتی طبیعی و غیرتراژیک برای قهرمانان و به‌ویژه قهرمان اصلی داستان (رستم) و نیز پاک کردن اتهام &amp;amp;laquo;پسرکشی&amp;amp;raquo; از ساحت او بوده است. یکی دیگر از ویژگی‌های روایت مردم زردان از این دو داستان، تداخل با یکدیگر است؛ به شکلی که عناصری از داستان &amp;amp;laquo;رستم و سهراب&amp;amp;raquo; داخل داستان &amp;amp;laquo;رستم و اسفندیار&amp;amp;raquo; شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل زاویۀ دید و وجهیّت باغ فردوس الهامی کرمانشاهی بر اساس الگوی سیمپسون</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29180.html</link>
      <description>باغ فردوس میرزا احمد الهامی کرمانشاهی، ملقّب به فردوسی حسینی یا به قول خود شاعر&amp;amp;laquo;فردوسی آل احمد&amp;amp;raquo;، یکی از این مقتل‌ها است که به پیروی از شاهنامۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی سروده شده است و تا کنون براساس نقدهای نوین و نظریّه‌های ادبی مورد بررسی و تحلیل روایت‌شناسانه قرار نگرفته است. الگوی پاول سیمپسون یکی از نظریّه‌های روایت‌شناسی است که نگارندگان بر اساس آن کوشیده‌اند به شیوۀ توصیفی- تحلیلی، زاویۀ دید (ساحت‌های چهارگانۀ زمانی، مکانی، روان‌شناختی و ایدئولوژیکی) و وجهیّت این حماسة حسینی را مورد بحث قرار دهند. نتیجۀپژوهش نشان می‌دهد که راوی با زاویۀ دید سوم شخص روایتگر(دانای کلّ) که گاه به بازتابگر تغییر می‌یابد و با وجهیّتِ غالباً مثبت، اثر خود را سروده است. روایتگر، خیلی کم از زمان تقویمی و خطّی حوادث عدول کرده؛ امّا گاهگاهی نظم زمان را به هم ریخته و به اصطلاح&amp;amp;laquo; زمان‌پریشی&amp;amp;raquo; کرده است. راوی در ساحت مکانی، با استفاده از اشاره‌گرهایِ: مکّه، حجاز، کربلا، عراق، میمنه، میسره، قلب سپه، خرگه، هامون و ... با دید غالباً متوالی(جزئی)، واقعۀ عاشورا و حوادث پس از آن را روایت کرده است. در ساحت روان‌شناختی و ایدئولوژیکی، شناخت و آگاهی کامل از داستان دارد و از زبان شخصیّت‌های داستان، آزادگی، نپذیرفتن ستم، مبارزه و مقاومت در برابر ستمگران و نفرین بر آنان را برجسته کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دوال‌پا در سنت روایی ایرانی: گذار از اسطوره به فرهنگ عامه و تداوم ویژگی‌های اساطیری</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29264.html</link>
      <description>دوال‌پا از موجودات شگرف و ترکیبی در سنت روایی ایرانیان است که حضور آن از روایت‌های اسطوره‌ای تا شاهنامه، عجایب‌نامه‌ها و فرهنگ عامه تداوم یافته است. تداومی که معمولاً در مطالعات ادبی بُعد افسانه‌ای آن مستقل از تبار اسطوره‌ای و کاربرد زنده‌اش در ادبیات عامه، برجسته شده است. در حالی که استمرارِ روایی این موجود همراه با لایه‌های به هم پیوسته‌ای از معانی و مصادیق است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر رویکرد تبارشناسی روایی و تحلیل متون، سیر تحول دوال‌پا را در متون دینی، حماسی و عامیانه بررسی می‌کند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که دوال‌پا در کهن‌ترین لایه‌های روایی، موجودی وابسته به ساحتِ اهریمنی و بخشی از ساختار تقابل خیر و شر در اساطیر ایرانی است. این تصویر در شاهنامه از حالت ایستا و صرفاً توصیفی خارج می‌شود و به عنصری کنش‌گر در روایت حماسی بدل می‌گردد. در عجایب‌نامه‌ها و افسانه‌های متأخرتر نیز دوالپا به‌تدریج از جایگاه اساطیری خود فاصله گرفته و به موجودی فریبکار و وابسته به بدن انسان تقلیل می‌یابد. با این حال، ویژگی اصلی آن، یعنی چسبیدن به انسان و آزردنِ قربانی در همه روایت‌ها و ادوار باقی می‌ماند. در فرهنگ عامه، دوال‌پا سرانجام به کنایه‌ای برای توصیف انسان سربار و مزاحم تبدیل می‌شود. از این منظر، دوالپا نمونه‌ای از تداوم و تغییر در یک ایماژ اساطیری در حافظۀ فرهنگی ایرانیان است که از متون دینی به روایت‌های حماسی و سپس به زبان و فرهنگ عامه راه یافته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جایگاه کودک در اساطیر هرمزگان</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29265.html</link>
      <description>اساطیر و باورهای عامیانه، بخش جدایی‌ناپذیر از فرهنگ هر جامعه‌اند و به‌ویژه در شکل‌گیری جهان‌بینی کودکان نقش بنیادین دارند. استان هرمزگان با تنوع قومی، اقلیمی و فرهنگی، گنجینه‌ای از روایت‌های اساطیری زنده است که تاکنون کمتر به‌صورت نظام‌مند بررسی شده‌اند. این مقاله با روش تحلیل محتوا و با اتکا به منابع کتابخانه‌ای، باورهای عامیانهٔ مرتبط با کودکان را از دوران بارداری تا بلوغ در هرمزگان کاویده و لایه‌های پنهان آن‌ها را از منظر اسطوره‌شناسی، روان‌شناسی فرهنگی و جامعه‌شناسی تحلیل می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که این باورها نه صرفاً &amp;amp;laquo;خرافات&amp;amp;raquo;، بلکه سیستمی از دانش بومی برای مدیریت بحران‌های زیستی (مرگ‌ومیر بالا، نبود پزشکی مدرن)، جامعه‌پذیری کودکان و بازتولید همبستگی اجتماعی هستند. شدت پایبندی به این باورها برحسب جنسیت، سن و فاصله از مراکز شهری متفاوت است. برخی باورها توسعه‌پذیر و برخی بازدارنده‌اند، اما باورهای بازدارنده‌ای چون تقدیرگرایی افراطی در هرمزگان نسبت به سایر نقاط ایران کمرنگ‌تر است. این مقاله برای نخستین بار این میراث ناملموس را به‌طور علمی مستند می‌کند و بر ضرورت حفظ، بازخوانی و بازآفرینی آن برای نسل جدید تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول معنایی نماد مار در کلیله و دمنه و هزار و یک شب: بررسی تطبیقی دو سنت روایی در حوزهٔ زبان و ادب فارسی از منظر تکامل فرهنگی و نظریه میم‌ها</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29351.html</link>
      <description>نمادها بعنوان کانون‌های اصلی نظام‌های معنایی فرهنگ، نقشی محوری درانتقال وبازتولید روایی جوامع ایفا می‌کنند. درمیان نمادهای حیوانی، مار بدلیل ویژگی‌های زیستی خاص خود، همواره بامفاهیم متضادی همچون جاودانگی وباروری درکنارفریب ومرگ پیوندخورده است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل تحول معنایی نمادمار دردوسنت روایی کلاسیک درحوزه زبان و ادب فارسی، یعنی کلیله ودمنه (اثری مستقل در ادب فارسی) و هزار و یک شب (روایتی که از طریق ترجمه فارسی طسوجی به حافظه ادبی فارسی‌زبانان راه یافته است)، بارویکرد میان‌رشته‌ای واز منظر تکامل فرهنگی و نظریه میم‌هاست. این مطالعه باروش &amp;amp;laquo;تحلیل محتوای کیفی ساختاریافته&amp;amp;raquo; به ارزیابی ۱۰ حکایت منتخب که مار در آن‌ها نقش روایی فعال دارد، پرداخته . ابزارتحلیل دراین پژوهش، &amp;amp;laquo;ماتریس ارزیابی کیفی شاخص‌های تکاملی&amp;amp;raquo; شامل پنج شاخص اصلی: سادگی پیام، شدت تهدید، تجربه‌پذیری، رسانه‌پذیری و برانگیختگی هیجانی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نماد مار به مثابه یک میم فرهنگی پویا، دردو واریانت روایی کاملاً متمایز &amp;amp;mdash; اهریمنی/تهدیدگر و مقدس/یاریگر &amp;amp;mdash; بازتولید شده است. ازمجموع روایت‌های بررسی‌شده، واریانت اهریمنی غلبه آشکاری دارد. تحلیل کیفی لایه‌های متنی تبیین می‌کندکه میم مار اهریمنی بدلیل هم‌افزایی با ممپلکس‌های قدرتمندی همچون &amp;amp;laquo;ترس از مرگ&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نیاز به بقا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وضوح اخلاقی&amp;amp;raquo;، شاخص‌های تکاملی را دربالاترین سطح ممکن (برجسته) پاس می‌کند. درمقابل، واریانت مقدس/یاریگر بدلیل پیچیدگی تماتیک، طولانی بودن پیرنگ وبار هیجانی ضعیف‌تر، در فرآیند انتقال فرهنگی دچار ریزش شده و به حاشیه رانده شده است. درمجموع، نتایج تایید می‌کند غلبه تصویر منفی مار درفرهنگ عامه، محصول ویژگی‌های ساختاری روایت‌ها وسازوکارهای انتخاب طبیعیِ فرهنگی براساس تمایلات شناختی-عاطفی انسان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش جزایر شگفت‌انگیز سفرهای سندباد هزارویک‌شب در مفهوم‌سازی جهان‌نگری تخیلی</title>
      <link>https://cfl.modares.ac.ir/article_29382.html</link>
      <description>هزارویک‌شب بیش از اینکه اثری متعلق به ایرانیان و اعراب و هندی‌ها باشد، اثری جهانی است. خواننده در این مجموعه با دنیایی متفاوت آشنا می‌شود که در نهایت بر جهان‌نگری وی تأثیرگذار خواهد بود. سفرهای سندباد دریایی از برجسته‌ترین نمونه‌های تخیل روایی در سنت قصه‌گویی شرقی است و سازوکارهایی برای مفهوم‌سازی جهان‌نگری تخیلی‌ به مخاطب ارائه می-دهند. &amp;amp;laquo;جزایر عجیب&amp;amp;raquo; در این حکایت‌ها نه صرفاً مکان‌هایی داستانی، بلکه ابزارهایی معرفتی برای صورت‌بندی جهان‌نگری تخیلی‌اند؛ جهان‌نگری‌ای که مرز میان تجربۀ زیسته، امر ناشناخته و خیال استعاری را درهم می‌شکند. هدف از این پژوهش افکندن نگاهی متفاوت به شگفتی‌های قصه‌های سندباد در سفرهای هفتگانه‌اش است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی، با استفاده از نظریۀ تخیل ساموئل تیلور کولریج و بر اساس ترجمۀ محمدرضا مرعشی‌پور انجام شده و نشان می‌دهد که هر جزیره واحدی جهان‌ساز است که نظم عقلانی جهان واقعی را مختل می‌کند و تجربه‌ای بدیل از هستی عرضه می‌دارد: فضاهایی که قوانین طبیعت در آن‌ها تعلیق می‌شود، به فروپاشی قطعیت حسی، اخلاقی و معرفتی می‌انجامد، آزمون خرد و اخلاق قهرمان را ممکن می‌سازد و جغرافیای تخیل را گسترش می‌دهد. از این رهگذر، جهان‌نگری سیال، تجربه‌محور و ناپایدار شکل می‌گیرد. نهایتاً اینکه تخیل در سفرهای سندباد نه عنصری تزئینی، بلکه منطق حاکم بر جهان روایی است و جزایر شگفت‌انگیز کانون اصلی این منطق خیالی به شمار می‌آیند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
