فرهنگ و ادبیات عامه

فرهنگ و ادبیات عامه

تقدیرگرایی در شعر لِفانِگ (دوقلو) بر اساس نظریه گفتمان انتقادی فرکلاف

نوع مقاله : پژوهشی اصیل

نویسندگان
1 دکتری تخصصی مردم شناسی و پژوهشگر مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
2 پژوهشگر مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
10.48311/cfl.2026.119862.82881
چکیده
مثنوی بلند «لِفانگ» سرودۀ حشمت‌الله منصوری جمشیدی (۱۳۹۹-۱۳۱۵) از آثار شاخص ادبیات عامۀ کردی (گویش فیلی) است که به‌رغم روایت تراژیکِ سرنوشت دو دختر دوقلو به نام‌های «گلچهره» و «حیران»، تاکنون از منظر تحلیل گفتمان انتقادی بررسی نشده است. مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر آن است که این شعر با وجود ظاهر اخلاقی و هشداردهنده، چگونه گفتمانی را بازتولید می‌کند که زندگی انسان را بازیچۀ قضا، قدر و چرخ حیله‌باز می‌نمایاند. هدف پژوهش، تحلیل عملکرد این گفتمان در سه سطح متنی، تعاملی و اجتماعی بر اساس مدل نورمن فرکلاف است. روش تحقیق، تحلیل متن‌محور کیفی و دادۀ اصلی، متن کامل شعر است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در سطح متن، گفتمان تقدیر از طریق شبکه‌ای از واژگان جبرگرا (خدا ۱۰ بار، چرخ/گردون ۵ بار، قضا و قدر ۳ بار)، ساختارهای نحوی حذف‌کنندۀ عاملیت انسانی و استعاره‌های کلان همسو (زندگی به‌مثابه بازی و نوشتار) طبیعی‌سازی می‌شود. در سطح تعاملی، این گفتمان در بافت مصرف خصوصی و همدلانه‌ی شعر، از راه‌کارهای همذات‌پنداری و تزکیۀ عاطفی درونی می‌گردد. در سطح اجتماعی، کارکرد ایدئولوژیک شعر، توجیه نابرابری مبتنی بر ظاهر، مشروعیت‌زدایی از اعتراض و تسهیل تطبیق روانی فرهنگی با ساختارهای تبعیض‌آمیز است. نتیجه آن که مثنوی لِفانِگ، فراتر از بازتاب صرف، به مثابۀ سامانه‌ای فرهنگی گفتمانی عمل می‌کند که از زیبایی‌شناسی برای مدیریت عاطفی دردهای ساختاری بهره می‌گیرد و چارچوبی مقدماتی برای خوانش انتقادی متون فولکلوریک مشابه پیشنهاد می‌دهد.
کلیدواژه‌ها
موضوعات


مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 24 مرداد 1405