ادبیات عامهپسند بخشی از بافت زندۀ فرهنگ روایتپردازی در ایران است؛ بخشی که گرچه در نظام رسمی نقد ادبی همیشه جایگاهی ثابت نداشته، اما از نظر میزان استقبال مخاطبان و تأثیرگذاری فرهنگی، همواره نقشی تعیینکننده ایفا کرده است. بسیاری از منتقدان، داستانهای عامهپسند را «سهلالوصول»، «تجاری» یا «فاقد ارزش زیباییشناختی» دانستهاند؛ اما پژوهشهای جدیدتر نشان میدهد که این آثار، از منظر جامعهشناسی ادبیات، درک عمیقی از ساختار اجتماعی و ذهنیت جمعی ایرانیان فراهم میکنند. در هر دهه، گونههای خاصی از داستان عامهپسند شکوفا شده است: پاورقیهای عاشقانۀ دهۀ بیست و سی، داستانهای پهلوانی-تاریخی دهۀ چهل، آثار عاطفی دهۀ پنجاه، افول موقتی آن در اوایل دهۀ شصت، موج بزرگ دهۀ هفتاد و هشتاد و سپس ادبیات دیجیتالمحور دهۀ نود. این تغییرات نشان میدهند که داستانهای عامهپسند نه پدیدهای مستقل، بلکه کاملاً وابسته به زمینههای اجتماعی و فرهنگی است. این مقاله تلاش میکند با زبانی علمی، پیوسته و تحلیلی، سیر تاریخی و تحولات ساختاری داستان عامهپسند را بررسی کند.