فرهنگ و ادبیات عامه

فرهنگ و ادبیات عامه

تبارشناسیِ نقص در تبار مادری؛ بازخوانیِ هویتِ فرزندان فریدون در حماسه و ادب عامه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 استاد دانشگاه شیراز
2 دانشجوی دکتری ادبیات حماسی دانشگاه شیراز
3 استادیار دانشگاه شیراز
10.48311/cfl.2026.118360.82845
چکیده
در جهان‌بینی حاکم بر جهان باستان و پیرو آن حماسه‌های کهن، «پدر» مظهرِ ثبات، فرّه و کمالِ مطلق است و فرزند، وارثِ ذاتیِ این گوهر شناخته می‌شود. فرزند نه‌تنها جایگاه بلکه کرده‌های پدر را نیز به ارث می‌برد. بر این اساس، روایتِ فرزندانِ ناخلفِ فریدون (سلم و تور) و ارتکابِ گناهِ «برادرکشی» توسط آنان، یک گسستِ اخلاقی و هستی‌شناختیِ عمیق را در ساختارِ اسطوره پدید می‌آورد؛ زیرا زایشِ «شر» از سلم و تور از منشأ «خیر» (فریدونِ فرهمند) با منطقِ وراثتِ نیکی در تضاد است. این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی و واکاویِ تطبیقیِ متونِ حماسی، تاریخی و ادبیاتِ عامه، می‌کوشد به تبیینِ سازوکارِ حلِ این تناقض بپردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که در مقابلِ سکوتِ شاهنامه پیرامون این تناقض، در دیگر متون، از جمله روایاتِ عامه و طومارهای نقالی، جریانی وجود دارد که تبارِ مادریِ سلم و تور را به «ضحاک» منتسب می‌کند. این تغییرِ هویت، در دو عامل ریشه دارد: نخست، همسان‌سازیِ تاریخی، میانِ اساطیرِ ایران و قصصِ انبیایِ سامی؛ و دیگر، سازوکارِ روان‌شناختیِ فرافکنیِ نقص. همچنین نوع مرزبندی خیر و شر در این متون متفاوت است. درحالی که در شاهنامه، مرز خیر و شر کاملاً از هم جدا نیست، ادبیاتِ عامه با صراحت تبار سلم و تور و ضحاک را فرومایه می‌انگارد؛ و مادر را به مثابه هویتی سیال و نفوذپذیر به خدمت می‌گیرد تا نقصِ فرزندان، از ساحتِ مقدسِ پدر زدوده و به دیگریِ بیگانه (مادرِ ضحاک‌نژاد) منتقل گردد. بدین‌سان، انتسابِ مادران به تبارِ اهریمنی، استراتژیِ پنهانِ متن برای تبرئۀ فریدون و حفظِ ساختارِ آرمانیِ پادشاهی است
کلیدواژه‌ها

موضوعات



مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 21 اردیبهشت 1405