فرهنگ و ادبیات عامه

فرهنگ و ادبیات عامه

تحلیل گفتمان منظومۀ حیدربیک و سمنبر در دو سنت ادبی فارسی و هورامی

نوع مقاله : پژوهشی اصیل

نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده زبان‌ و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده زبان و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
3 گروه زبان انگلیسی و زبان شناسی؛ دانشکدۀ ادبیات و زبان های خارجی؛ دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
10.48311/cfl.2026.116498.1002
چکیده
حیدربیگ و سمنبر یکی از منظومه‌های عاشقانه است که با نام‌های دیگری چون «حیدربیگ‌نامه»، «حیدربیگ و دختر قاضی کشمیر»، «کتاب حیدربَک» و «داستان حیدربیگ و صنوبر» نیز شناخته می‌شود. احتمالاً سرایندۀ این منظومه، شاعری به نام «ابن صفایی» است. غیر از روایت فارسی، نسخه‌ای منظوم از این داستان به زبان هورامی با عنوان «حیدربیگ و صنوبر» توسط میرزا کوکب گورانی با وزن هجایی سروده شده است. تمایزهای موجود میان این دو روایت عمدتاً در سطح جزئیات و عناصر فرعی است؛ عناصری که تغییری اساسی در درونمایه و طرح اصلی داستان ایجاد نمی‌کند. در این پژوهش براساس نظریۀ گفتمان لاکلائو و موفه، به شیوۀ توصیفی- تحلیلی، روایت فارسی و هورامی این داستان را تحلیل کرده‌ایم. نتایج پژوهش نشان می‌دهد سه گفتمان عمده به ‌شکلی درهم‌تنیده و پیچیده حضور دارند که هریک در لایه‌های مختلف روایت و شخصیت‌پردازی تأثیرگذارند: گفتمان‌های عشق، سنت و سلطنت. گفتمان‌های عشق و سنت، با مفصل‌بندی‌های معنایی، در خدمت تقویّت و بازتولید گفتمان سلطنت قرار می‌گیرند. در روایت هورامی، دورۀ صفوی به مثابه «دیگری مطلوب» یا «بدیل ممکن» برای انتقاد غیرِمستقیم از دورۀ قاجار نشان داده می‌شود.
کلیدواژه‌ها

موضوعات



مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 21 اردیبهشت 1405