قصههای عامیانه، بهرغم سادگی ظاهری، حاوی ژرفساخت پرمعنا، پویا و دلالتگر و دارای نشانههایی برای تدبیر امور فردی و اجتماعیاند. در این جستار با روشی ترکیبی، یعنی هم با تکیه بر مکتب تارتوـمسکو (بویژه نشانهشناسی لوتمان) و هم با توجه به روانشناسی تحلیلی یونگ، شش قصۀ عامیانۀ لکی بررسی و تحلیل میشود. در دیدگاه نشانهشناسی ساختاری-پویای مکتب تارتو-مسکو، این قصهها از منظر سپهر نشانهای و برمبنای نشانهشناسی یونگی، ازحیث کهنالگوهای قهرمان، پیر خردمند، سایه، آنیما و جزآن که سامانبخش و وحدتآفرین هستند تحلیل می-شوند. مسألۀ اصلی پژوهش این است که الگوهای پیشنهادی و مدلهای فرهنگی ثانوی برای سامانبخشی این قصهها کدامند و چگونه عمل می-کنند؟ یافتهها نشان میدهد که بخشها(اپیزودها)ی مشترک این قصهها روندی چندمرحلهای شامل جابهجایی نشانهها، تغییر نگرش و دفاع عناصر طبیعی را بازمینمایانند و الگویی مشابه نیز از ترجمۀ نشانهای، انفجار معنایی و بازسازی نظم ارائه میکنند. این فرآیند، از دیدگاه یونگ، بازتاب فردیتیابی جمعی و از منظر لوتمان، بازسازی سپهر نشانهای است. پیشنهادهای آشکاری چون برهم زدن ساختارهای نامناسب و زیانبار، تغییر وصفها، شجاعت در سامانبخشی و احترام به طبیعت - حتی به جنبههای نازیبای آن- در بطن قصهها گنجانده شدهاست.