1- دانشگاه شیراز
چکیده: (2379 مشاهده)
بسیاری از داستانهای ادب عامه افزونبر کارکرد سرگرمی و لذتبخشی، چونان رسانهای فراگیر در جهان گذشته نقشی مهم در آموزش نیز داشتهاند. آموزش مبنای آگاهی و تغییر است و برخی از این داستانها با هدف تغییر ساختار فکری و رفتار عملی شخصیتهای داستانی پرداخته میشدهاند. بهسخنی دیگر، اینگونه از داستانها کارکردی درمانی داشتهاند. سندبادنامه یکی از داستانهای بازمانده از گذشتههای دور است که در آن از امکانات روایی برای تغییر شرایط موجود، بهره گرفته شده است. در این مقاله بهگونهای توصیفی و با روشِ تحلیل محتوا این متن بازخوانی شده است تا به این پرسش بنیادی پاسخ داده شود که داستانهای درونهای سندبادنامه چگونه در فرایند معناسازی شخصیت داستان را متحول میکنند؟ و چرا بعضی از روایتها در این امر، ناموفقاند؟
مجموع شگردهای روایی در این اثر فرایند پیشرونده تغییر کنش شخصیت را نشان میدهند و ذهن پادشاه را تا مرحله خودآگاهی و خودکنترلی هدایت میکنند و او را از تصمیم شتابزده خود بازمیدارند. گروه ساختارمندِ روایتهای درونهای که از سوی هفت وزیر بیان میشود، بهدلیل تعلیقهای معناساز، امکان فرایند تغییر ذهن و کنش روایتشنو را فراهم میآورند. قصههای وزیران همچون حلقههای پیوستۀ زنجیر، یکدیگر را حمایت میکنند و از وحدت مضمون و ساختار برخوردارند. میتوان دلیل آن را در هدفی بلندمدت و برنامهای مدون دانست که وزیران درپی آنند؛ درصورتی که قصههای کنیزک بهدلیل گسیختگی ساختاری و مفهومی و نداشتن انسجام فکری نمیتوانند او را نجات دهند. این گسیختگیهای موضوعی را میتوان به پریشانی و اضطراب روحی او نیز نسبت داد. یکی از عناصر تکرارشونده در بخشی از قصههای عامه نیرنگ و خیانت زنان است که در سندبادنامه نیز بهدلیل ماهیت موضوع، این بنمایه تکراری برجسته شده است.
نوع مقاله:
پژوهشی اصیل |
موضوع مقاله:
ادبیات عامه دریافت: 1399/11/1 | پذیرش: 1400/4/2 | انتشار: 1400/6/10